ثنای دلتنگ

سلام بر دوستای گلم خوبین ؟؟؟ ما هم خوبیم خدا رو شکرررررر ولی خیلی دلتنگ !!!!!!!!!!!

تا میام صفحه پست مطلب جدبد و باز می کنم چیزی به ذهنم نمی رسه ، نمی دونم باید از چی بنویسم

خیلی از دوستان در مورد تاریخ عروسی پرسیده بودن ،ما خونمون پیش فروشه ، عید تحویل می گیریم ، البته اگه تا عید کارشاش تموم شده باشه ، هزینه تمامی نصبیات هم با خودمونه ، یعنی بعد تحویل خونه هم نمی تونیم بریم ،مجبوریم بدیم اجاره ، اگه بتونیم هم بریم باید از قید خیلی از چیزا ها مثل خریدن یه سری وسایل برا خونه و جشن و از خیلی از چیزا بزنیم که من اصلاااااا دوست ندارم اینجوری زندگی مون رو شروع بکنیم، یعنی به خاطر اطرافیان هم شده دوست ندارمممممممممممم

هر چند بعضی وقتا احساس می کنم از این دوران دیگه خسته شدم ، احساس می کنم شهرام خیلی بیشتر از من ، ولی چاره ای نیست باید صبور باشیم ، این تصمیمی که خودمون گرفتیم ، به دلیل طولانی شدن زمان عقدمون تصمیم گرفتیم کمتر رفت و آمد کنیم ، البته من که بیشتر برم خونه شون ماهی یکی و دوباره ،خیلی وقته تصمیم گرفتیم ولی اجرا نمی کردیم ، از این هفته عملی شده ، الان ۴ روزه شهرام مو ندیدم ، وقتی میرم خونه خودم با فیلم مشغول می کنم تا موقع خواب ،این سریال عشق ممنوع هم خوب آدم مشغول می کنه ۵ و ۶ قسمتش و یه جا می بینم ، فعلا که با اون مشغولم ، دلم خیلییییییییییییییییی براش تنگ شده ، برا بغلش ، نوازش کردناش ،شوخی هاش ، حرف زدن هاش ،بیشتر وقتا بغض می کنم ، ولی چیزی به شهرام نمیگم ، میدنم مسیرش و عوض میکنه و میاد پیشم ،بیش از حد مهربون شده ، میگه از اس دادنتم معلومه ناراحتی ، دوست دارم این روند ادامه بدیم ، ولی نمی دونم تا کی می تونیم تحمل کنیم

امروز قراره بیاد پیشم که بیریم بیرون و شبم برگرده خونه شون فردا بعد از ظهر بیاد و شبم بمونه ،دلم یه جوره، آروم و قرار ندارم دلم می خواد زود ساعت کاریم تموم شه و برم خونه و حاضر شم ، بیاد زود بپرم بغلش ، راستشو بخواهین اصلا دلم نمی خواد بریم بیرون دوست دارم بشینم و ساعت ها نگاش کنم ، ولی امروز خواهر اینا میاد ، خواهرزاده کوچولومون بیشتر از من به بغل شهرام خان علاقه دارن خیلی وقتا حسودیم میشه به بچه ۵ ساله ،زود زود از اتاق بیرونش می کنم و ولی بازززز پیداش میشه

پ نوشت عشقولانه :عزیزم خیلی بیقرارم ، برا دیدنت لحظه شماری می کنم ،

شب را سپری می کنم تا در گذر لحظه هایم، نگاهم بر زیبایی نگاهت خیره گردد و من باشم و چشمان تو و اشتیاق عشق

پ نوشت برا خدا جونم :

سلام مهربونم ،میدونم بنده خوبی نیستم،میدونم تنهام نذاشتی

میدونم با وجود گناهایی که داشتم همیشه مراقبم بودی

خدا جونم باز هم تنهام نذار،کنارم باش

الان بیشتر از قبل ازت انتظار دارم،چون به غیر از خودم

باید مراقب یکی دیگه هم باشی که ازم دوره ولی دلم باهاشه

جونم به جونش بنده،بیشتر از خودم یا هر چیز و هر کس دیگه ای دوسش دارم

سالگرد روز آشنایی مون

سلام بر همه دوستای گلم

امروز روزیه که برا اولین بار تونستم شهرام قشنگ و نازنیم و ملاقات کنم ، فکر کردن به اون روزا یه حس و حالی داره که وصف نشدنی ، نمی تونم به زبون بیارمش ، خدا رو شاکرم که،سهم من از زندگی شهرام مهربونمه ،هنوزم در کار خدا متحریم ؟؟؟؟؟؟؟ که شهرام جواب کدوم کار خوب من بود !!!!! وقتی به اون روزا فکر می کنم و می بینم حالا شهرام کنارمه و مال خود خودمه ، خدا رو به خاطر داشتنش هزاران مرتبه شکر می کنم و برا سلامتیش دعا می کنم ،

پری شب تو بغل هم داشتیم در مورد لحظه ای که همو دیدیم حرف می زدیم و از حسامون بهم می گفتیم ،منم جو گیر میشدم و محکم بغلش می کردم و شهرام می گفت ، تا دیدمت گفتم این همونی که منم می خواستم منم این شکلی می شودم

برا امروز فعلا هیچ برنامه ای نداریم ، اخه تا این لحظه فکر می کردم فردا چهاردهمه ،شهرام میگه بذار برا پنشنبه بریم بیرون ، امروز طبق معمول دیر میاد

دوستان یادتونه من اویل شروع وبلاگم یه پست گذاشته بودم در مورد قانون جاذبه ،یه پستم پارسال بی بی گل گذاشته بود که بچه ها تابلو آرزوها درسته کرده بودن و عکس شونو گذاشته بودن ،منم اون موقع هم زمان با بچه ها درست کردم ،در واقع این دومین تابلو آرزو منه ،حالا که نگاهش می کنم ، می بینم چیزی زیادی ازش نمونده ، تو فکرمه یکی جدیدشو درست کنم ،من که هر چی دارم از قانون جاذبه ست،منکر این قضیه نیستم بعضی موقع ها خیلیم منفی ام ، در واقع همه اتفاق های منفی دور و برم و خودم جذبش می کنم ولی خوب روی یه چیزی های که برام مهم اند روش کار می کنم و بالاخره بهش می رسم نمونه اش همین خونه خریدمون ،جالب اینکه تو این مدت شهرامم بهش اعتقاد پیدا کرده ، سوال اینه شما هم مثل من بهش اعتقاد دارین ؟؟؟

پ.نوشت عشقولانه : نمی دونم با دلم چه کردی بعد گذشت ۳ سال از محبت و عشقت کم نشده که هیچ ،هر روزم داره بیشتر و بیشتر میشه و من خوشحالم که تو عشق من شدی با اون مهربونیهات و صداقت بد جوری دلم و مال خودت کردی ،دیونه وار دوستت دارم مرد زندگیم

گفــتنِ “دوستــــت دارم ” نظر لــــطــــــفـــم نبود !!
نظرِ دِلـــــــم بود …

تولد عشقم

سلام بر دوستای گلم

روز سه شنبه تولد شهرام بود از یه روز قبلش تا لحظه ای که برسه خونه براش اس تولد می فرستادم ، ،برعکس سال قبل تا لحظه ای که بیاد خونه به روش نیاوردم بودم که تولدشه ، چون این سال یادش بود ،یه هفته قبلش با خواهری رفتیم برا تولدش یه پیراهن اسپورت بامجونی رنگ خریدم ، تو کمدم قایم کردم که نبینه ، تا شهرام رسید خونه ،خواهر زادم بهش گفت عموووووو ثنا بهت پیرهن خریده ، منم زود ماست مالیش خریدم پیرهن برادرم و آوردم بهش نشون دادم گفتم ببخشید عزیزم واسه برادرم خریدیم نه واسته تو ،ولی ناقلا باهوش تر از این حرفاست ، تظاهر کرد که باور کرده چند روز بعد فهمیدم که اندازه اش کوچکه ، یه روز قبل مونده به تولدش با شهرام بردیم عوضش کردیم ،بماند که این بارم یه سایز بزرگ بود دوباره بردیم عوضش کردیم

روز تولدش بعد از سرکار موقع برگشت به خونه رفتم همون قنادی که کیک عقدمون سفارش داده بودیم ، یه کیک کوچولو برداشتم ، رفتم شمعمم بردارم ،چشمم افتاد به بادکنک ها ،شیطنتم گل کرد و یه بسته برداشتم و پیش به سوی خونه ،بادکنک ها رو فوت کردم با اینکه گلو درد داشتم ولی چاره ای نبود وصل کردم کنار عکس عقدمون،۲ تا صندلی بردم تو اتاقم ،می خواستم دو نفری تولد بگیریم ،حاظر شدمو یه آرایش کردمو ،تقریبا حاضر بودم که زنگ خونه به صدا در اومد ،با خودم گفتم شهرام چه زود رسید ، ولی دیدم  پسر خالم ایناست برا عیادت بابا از شهرستون اومدن ،تقریبا میشه گفت تا چند ساعت برنامه مون بهم خورده بود ،چون برا شامم هم می موندن ،

وقتی شهرام اومد خونه ، بردم تو اتاقم ، بادکنک ها بهش نشون دادم و تولدشو بهش تبریک گفتم کلی خندیدم و ، بعد شام پسر خاله می گفت ما زحمت و کم کنیم شما هم به تولدتون برسین در همین اثنا زنگ خونه به صدا در اومد و بازم مهمون .ساعت ۱۱:۳۰ بود و وقت خواب شهرامم هم گذشته بود و خوابش می اومد ، تولد گذاشتیم برا فردا شب

روز بعد حاضر شدمو یه بلوز و شلوار مجلسی پوشیدم ، اول نشستیم یکم برا چک ها و مخارج مون حساب و کتاب کردیم ، این کار برامون عادت شده ، از وقتی به فکر خرید خونه افتادیم همش یه کاغذ و خودکار دستمونه داریم حساب و کتاب می کنیم خلاصه بعد یه ساعت شهرام خان امر فرمودن پاشو کیک و بیار و تولدتو بگیر

دو سه تایی عکس گرفتیم و بعد فیلممممممم ، خواهری فیلم می گرفت منم بهش گیر سه پیچ داده بودم که بذار بوست کنم ، جلوی خواهری نمی ذاشت می گفت زشته، اخر سر کوتاه اومد خودش داوطلب شد و روبوسییییییییییییی کردیم

مامان و بابا یه هفته ای مسافرتن ، من تو این چند روز فقط ۲ بار آشپزی کردم اونم به خاطر برادرم که شبا میاد خونه دو بارم رفتیم خونه مامی شوشو ، دیگه عروس خوبی شدمو تو یه هفته ۳ بار رفتم خونه شو ،عوض اون ۲ ماهی که نرفته بودم تو این هفته در اومد ،رفتار جاری و برادر شوهری باهامون خیلی سنگین شده حتی برا خونه یه تبریکی نگفتن ،فقط من داشتم در مورد کابینت و کمد با مامی شوشو حرف می زدم که گفتم های کلاسم خوبه ، برادر شوهر از اونور گفت شما پولوتون نمی رسه .اینم تبریکش

مامی شوشو به این نتیجه رسیده که تصمیمون برا خونه خریده خیلی خوب بوده ، منم دارم غیر مستقیم تو حرفام بهش می فهمونم که بعضی حرفاش اشتباه بوده ،مثلا حرفای مادر جاری رو بهش گفتم ، گفتم حق دخالت تو زندگی ما رو نداره ،ما خوب و بد زندگی مونو بهتر از هر کسی می دونیم ، اونم غیر مستقیم معذرت خواهی می کنه به این نتیجه رسیدم که باید روش قبل و پیش بگیرم دلش و هر چند گاهی با یه کادو کوچک هم شده بدست بیارم فکر کنم اون روی خودم دیگه بهش نشون دادم

یه خبر اینکه خواهر شوهری اینا هم به فکر خرید خونه افتادن ،

شهرام به این نتیجه رسیده که زندگی ما تو آپارتمان باباش اصلا به صلاحمون نبوده ،اشتباه محض بود ،خوشحالم که خودش به این نتیجه رسیده ،

این روزا همش تو نوعروس پلاسم ،همش به فکر دکوراسیون خونه و چیدمانشم، پنشنبه هم رفتیم خونه و دیدیم دارن کار می کنن ،خوشبختانه نقشه مهندسی خونه خیلی خوبه و اصلا یه خونه ۷۰ متری رو نشون نمی ده ، مثلا پذیرایش ۳۵ متره ،اتاق خواب و آشپزخونه شم خوبه ،زیاد کوچک نیست ،نقشه خونه مونو براتون میذارم و تا برا دکوراسیون و چیدمانش کمکم کنید

اگه کسی آدرس سایتی مثل نو عروس خانوم گل و داره بهم معرفی کنه .ممنون

خیلی دوستون دارم  ،مواظب خودتون باشین