آشپزی عشق من

بابت خواب پست قبل معذرت ،فكر كنم كسي نمود برا تعریفات بنده اعتراضی نداشته باشه ![]()
ديروز عشقم بهم زنگيد كه زود ميام تا باهم بريم بيرون
.وهم امشب ميخوام خودم آشپزي كنم![]()
كيف شو باز مي كنه برام يه ترشك ميده
با حلواي پسته .كه چند روز پيش براش گرفته بوديم .ميگه دلم خواست برا تو هم بيارمش .هر چند قبلا نصفشم من خورده بودم .
بعد ميگه حدس بزن تو كيفم چي هست ؟؟بعد برام يه ست نمكدون در مياره
.باهم قرار گذاشتيم يه كلكسيون نمكدون جمع كنيم .كارمون شده نمكدون خريدن
ميريم بيرون بازم نمكدون مي خريم و بر مي گرديم خونه.
شهرامم با مامان مشغول درست كردن و كبابن. منم همش غرو مي زنم كه پيازش چشمامو مي سوزنه
.ميرم اتاقم .برگشتني می بینم عشقم با چه زحمتي نشسته جلوي اجاق گاز داره فر روشن مي كنه دلم براش پر مي كشه
ميرم مي شينم بغلشو لپ هاي توپولو مي گيرم و بغلش مي كنم
مامانم هم غرو مي زنه و الان بابات مياد و مي بينه
.ولي انصافا دستپخت شهرام جونم حرف نداره
كباب ها خيلي خوشمزه بودن يه چيزيم که شهرام خيلي شكموست.خيلي به طبخ غذا اهميت ميده
.فكر كنم به خاطر دستپخت خوبه مامي شوشوه.با اين حساب باید قبل از رفتن به خونه مون یه دوره آشپزی رو بگذرونیم
خواهرم يه دوستي داره كه با هم رفت و آمد خانوادگي داريم .اين دوستش يه پسر بچه 3 ساله فوق العاده شيرين زبون داره.روز جمعه كه اومدن خونه ما شهرام خان خواب بود .به علي كوچولو توضيح دادم كه من يه بچه ناناس دارم
الان تو اتاق خوابيده سر و صدا نكن كه بيدار ميشه .بهم گفت بريم ني ني رو ببینیم .گفتم باشه بيا بريم تا نشونت بدم
در به آرامي باز كردم تا شهرامم بهش نشون بدم، تا در و باز كرديم ديديم شهرام جونم بيدار شده .علي كوچولو با يه تعجبي شهرام نگا مي كرد
.انتظار داشت به جاي شهرام يه بچه 2 و 3 ماهه رو ببينه
رفتم نشستم بغل شهرام به علي گفتم بچه ام ديدي گفت اين كه بچه نيست اين عموي
.گفتم نه اين بچه منه .اونم گفت نه اين باباته
.منو شهرام با اين حرفش زديم زير خنده . يه ربعي با بچه كل كل كردم
.اخرش گفت بچه ماهانه( منظورش پسر عموي 3 ماهش بود)
.خيلي تيز بود تا مي اومدم بهش مي گفتم بچه منو دوست داري مي گفت بابا گفتم اين باباته نه بچه ات
.خلاصه كم مونده بود بچه رو هم ديونه كنم ![]()
بعدشم به علي گفتم بيا دهن عمو رو چسب ببنديم .به شهرام گفتيم چشاتو ببند . تا چشماشو بست دهن و دور بر شو محكم چسب زديم طوري كه علي كوچولو وسطاي كار پشيمون شد گفت نكن.
با اين حرفش شهرام زبونش و در آورد كلي خنديدم
خلاصه شهرام كلي با علي همبازي شده بود برام خيلي خوشايند بود چون شهرام فقط دختر بچه دوست داره . برعكسه من که پسر بچه دوست دارم ![]()
چند هفته پيش با عشقم رفتيم برام يه پالتوي قرمز رنگ و با پوتين و شال خريديم .روز يلدا خانواده شهرام مي خوان برام بيارن
.البته با هزينه شهرام خريديدم اونا وقت زحمت آوردنشونو ميكشن
.منم برا شهرامم يه پالتو گرفتم به نظرتون همون روز پيش همه بهش بدم بهتره يا ميوه شيريني و گل ببريم خونه شون .اخه من خيلي در بند رسم و رسوم ها نيستم .راستش زيادم سر در نميارم .
خودمم مي خوام برا اومدنشون ژله خرده شيشه با دسر ترايفل درست كنم.البته شايد برا شام دعوتشون كنيم .مي خوام يه هندونه هم تزيين كنم
.البته خيلي ساده نه به شكل برش دار .هر گونه پيشنهاد و ايده اي در اين مورد رو به شدت پذیرا می باشم....البته اگه عكس باشه ممنونم ميشم ![]()
ادامه مطلب خصوصیه (صرفا برای خودم )
.سرمو گذاشتم رو بازوهاشو خوابیدم
راننده هم خاموشش کرده بود .

تو میانه راه بهش اولتیماتون دادم که خواب بسه دیگه
.خلاصه روز خيلي خوبي بود كلي در كنار هم بودن لذت برديم
اينو هميشه به شهرام مي گه و بقیه هم تائید می کنن .با اينكه جاري خدائيش بيشتر از من هواي مادر شوهري رو داره .خودمم محبت و مادر شوهري بيشتر رو خودمم احساس مي كنم نمي دونم شايد به خاطر خانوادهامونه .شايدم به خاطر اينكه جاري از فاميل هاي پدر شوهريست
منو بيشتر دوس داره .به هر حال اينو نوشتم تا يادم بمونه تا منم بيشتر قدر مادر شوهري رو بدونم
.يه موردم به خاطر همكار جديده چون نمي خوام آدرس وب مو داشته باشه.حتي به خاطر ايشون بعضي وقتا نمي تونم براتون كامنت بذارم كامنت هاي كه ميذارم معمولا بدون آدرسه .هر چند خودم خيلي دوست دارم خاطراتت اين روزامو ثبت شه .خونه هم كه خيلي به ندرت وقت گير ميارم
ما همانيم كه بدان مي انديشيم