سلاااااااام

سلام دوستای گلم خوبین؟؟

دلم براتون تنگ شده بود ، ما هم خوبیم خدا رو شکررررررررر ، خبر خاصی هم نیست

وقتی به گذشته برمی گردم خدا رو شکر تقریبا همه اون چیزای که دوس داشتم و به دست آوردم ولی  شور و شوق گذشته رو ندارم ، شاید به خاطر شرایط اقتصادی جامعه و شرایط سخت زندگی باشه ، شاید به خاطر حساس و زود رنجی من باشه و رفتای و اذیت های خانواده شوهر ، دیگه بعضی وقتا واقعا در مقابلشون کم میارم و می سپارمشون به خدا ، اصلا به هیچی صراطی مستقیم نیستن ، دیگه برا حفظ سلامتی خودمو و زندگی هم شده دیگه نمی خوام باهاشون رابطه و رفت و امد داشته باشم

بعضی وقتا فکر می کنم اگه شهرام زندگی مونه می داد دست اونا و به اونا اجازه دخالت می داد چه بلای سر خونه و زندگی منو می آوردن ، اصلا تصورتش جزر آوره ، خلاصه بگذریم ایشااله خدا به راه راست هدایت شون کنه

تو این مدتی که رفتیم خونه خودمون از لحاظ اقتصادی خیلی بهمون بد گذشت ، ولی ان اشااله این شرایط تا 2 و 3 ماه بعد حل می شه می تونیم یه نفس راحت بکشیم ، یه تصمیمات برای زندگی مون داریم دعا کنید زود عملی بشه و بیام براتون بگم

 

تولد و سالگرد ازدواج

با سلام خدمت دوستای گلم .

امروز تولد و سالگرد عقد و عروسی مونه ، باور نمیشه یه سال از عروسی و 4 سال از عقدمون می گذره ، واقعاااا انگار دیروز یود ، از طرفی خوشحالم تونستیم ته این 4 سال خوب مدیریت مالی کنیم که صاحب خونه و جهیزیه خوب و ماشین هیر چند کارکرده بشیم ، درسته خیلییییییی زحمت کشیدیم و دردسرهای زیادی رو تحمل کردیم ، ولی به هدف هایم مان رسیدیم ، خدا رو شکررررر    

ایشااله سال آینده هم به همه هدف های تعیین کرده ایم برسیم  

بچه ها نمیدونم بگم خوشبختانه یا بدبختانه آتلیه و مراسم سالگرد موند برای این هفته جمعه ، پنشنبه یه ساعت مرخصی گرفتم رفتم آرایشگاه تا موهامو رنگ کنم ، در کمال ناباوری دیدم آتلیه با آرایشگاه هماهنگ نشده ، دیگه از حرص داشتم می ترکیدم ، رفتم پیش آرایشگرم موضوع باهاش در میون گذاشتم بهش اصرار کردم که این هفته برام وقت باز کنه ، گفت این هفته 8 عروس دارم نمیرسم بهت ، بذار برا هفته آینده تا بتونم برات بیشتر وقت بذارم ، هر چند تا اون هفته 4 عروسی داره گفت میتونم ساعت 2 تحویل بدمت ، خلاصه با اون حساب اون روز نمیشه جشن برگزار کرد چون اصلا نمیرسم ، چون عکس های اسپرت هم هست ، آرایش و شینونم نگه دار می دارم برای روز بعدش ، ایشااله خوب بمونه ، خودمم آرایشم و تمدید می کنم عکس هام برام مهم تره   

امروز شرکت برا تولدم بستنی گرفته بود حسابی سوپرایز شدم

امروز چند بار عشقم تماس گرفته و تولد مو تبریگ گفته ، نصف شب دیدم محکم بغلم کرده بود ، این رفتار ازش بعید بود چون به خوابش و هم چنین به خواب من خیلی حساسه  عزیزم ، نازنیم سالگرد ازدواجمون مبارکههههه ایشااله هزار سال در کنار هم با آرامش و لذت زندگی کنیم

پی نوشت : دوستای گلم حتما کتاب دولت عشق از کاترین پاندر دانلود کنید و بخونید خیلی مفیدهههه

سالگرد ازدواج

با سلام خدمت دوستای گلم خوبین 

سه شنبه 29 تیر سالگرد ازدواج مونه ، ما هم جمعه رو انتخاب کرده ایم واسه آتلیه که عکس های سوخته عروسی رو بگیریم و هم یه دور همی زنانه ( سالگرد ازدواج) گرفتیم  

چند روز درگیر تمیز کاری خونه و خرید و آماده شدن برای آتلیه هستیم ، یکم استرس دارم امروزم وقت آرایشگاه برای رنگ مو دارم ،امیدوارم همه چی به خوبی و خوشی تموم شه  

این عکس های عروسی تموم شه من فیلم و آلبوم مو تحویل بگیرم به آرامش میرسم  

با شهرام جونم بعضی اوقات به خاطر رفتارهای خانوادش بحث مون میشه ، ولی خیلی زود با هم آشتی می کنیم و از دل هم در میاریم ، البته تقصیری ندارهااا ، خودشم قبول داره رفتاراشون زشته ، ولی میگه چاره ای ندارم ، تحمل کن ، من دیگه از رفتاراشون سخته شدم به خدا ، هر چی بهش میگن بدون من برو خونه مامانت ، مکن رفت و امد و کم کنم ، ظاهر قبول می کنه ولی بدون من نمی تونه بره یا از تکه ها و  

همش حسودس میکنن و می خوان حرص منو در بیارن همه نقطه ضعفام دستشونه ، منم که انقدر اعصاب قوی نیست سر بیچاره شهرام خالی می کنم   

بچه ها دعا کنید همه چی به خوبی و خوشی پیش بره ، عکس خونه و جهیزمو هفته پیش می خواستم بذارم و نتوستم عکس ها آپلود کنم سرعتش خیلی پایین بود یه برنامه واسه آپلود بهم معرفی کنید . 

دوست دارم ، مواظب خودتون باشین

سلام

سلاااام دوستای مهربونم خوبین؟؟ خوشین ؟؟؟ ان اشااله طاعات و عباداتون قبول حق باشه  

دیروز سالگرد روز خواستگاری مون بود یادش بخیر باورم نمی شه از اون روزا 4 سال می گذره ، امسال می خوام اولین سالگرد هم خونه دار شدمونو جشن بگیرم   

به احتمال 90 درصد همون روز آتلیه رفتمون و اوکی کنم ،به احتمال زیاد 25 تیر بشه ، 29 تیر خودمون دوتایی جشن بگیریم   

دوستای گلم واسه سالگرد ازدواج مون چه ایده و نظری دارین، واسه پذیرایی چه پیشنهادی میدین ؟؟ به نظرم خودم می خوام سوپ خامه ای ، سالاد ماکارونی ، دلمه برگ ، شربت ، میوه ، شیرینی نخودچی و باقلوا ، شما چی پیشنهادی میدین 

ثنا برگشته

سلام دوستای گلم چقدر دلم براتون تنگ شده بود

این 11 ماهی که گذشت نمی تونم بگم خوب بود یا بد ، یه مزایای داشت یه معایب های  

قرار بود خاطرات روز عروسی و یاداشت کنم که اونم نمیدونم چرا ثبت نکردم  

تو این مدت همه چی طبق برنامه پیش نرفت ، از لحاظ مالی خیلیییی تو فشار بوده یم زد اضافه کارهای شهرام هم حذف شد دیگه قور بالای قوز ، در واقع سر ماه یه چیزی از اقساط کم میاوردیم ، پیش بینی کرده بودیم که اوضاع مالی مون عید بهتر میشه که اونم بدهی بار آوردیم که تا حالا گریبان گیرشیم

از طرفی حسادت های خانواده شوشو با دیدنه خونه و جهیزیه ام از طرف دیگر ، انتظار مهمونی هر دقیقه براشون ، از طرفی بد بیاری پشت بد بیاری ، هر روز هزینه های دندون پزشکی و دکتر و تعمیر ماشین دیگر ما رو کلافه کرده بود  

از طرفی دیگه از آتلیه مون بهمون خبر دادن که فقط از عکس های آتلیه تون چند تا عکس مونده همه شون پاک شده ، دیگه خودتون تصور کنین آدم چه حالی پیدا می کنه ، قراره به هزینه آتلیه عکس ها به زودی گرفته بشه   

تو این مدت شهرام مجبور شد یه کار نیمه وقت بکنه نه در حد و اندازه خودش هست نه دوست داره ، نه کفاف هزینه هامون میده  

خیلی سخته آدم تو شرایطی باشه که 6 سال آزرو اون روزها رو داشته باشه وای نتونه ازش لذت ببره، و هر لحظه تو فکر حساب و کتاب و آرزو کنه که این روزها بگذره تا شرایطش بهتر شه

تو این مدت خانواده من خیلی کمک مون کردن ، ولی شرایط مون از خانواده شوشو مخفی کنیم و کار نیمه وقت ازش و پنهون کنیم و برا هر چیزی نقش بازی کنیم  

مجبور بودیم نقش بازی کنیم از خورد و خوراک خودمون بزنیم و برا اونا مهمونی آنچنانی بدیم

تو این مدت برام اثبات شد خدایی هست و همیشه پشتیبانمه ، یکیش ازدواج خواهر زاده شهرام بود که همیشه سرکوفت شرایط اوایل شهرام به من می زد ، ازدواجش با پسری بود که شرایطش از اوایل شهرام خیلی بدتر بود بیکار و سرباز، حالا حسرت زندگی منو می خوره  

دوم اذیت و تکه پراکنی های برادر شوهر و جاری بود که باعث شد یه ضرر مالی بهشون وارد بشه ، یکم زبونشون کوتاه بشه هر چند من راضی نبوده ام ولی خدا جای حق نشسته  

یه خبر خوب دیگه تولد سلنای عزیزم بود خواهر زاده خوشگلم شده همه دنیای من ، یه دختر خوشگل و دوست داشتنی تولدش 23مهر ماه بود 3 ماه بعد از عروسی ماه ، تولد سلنا باعث شده ، نظرم نسبت به بچه تغییر کنه ، اونم دختر بچه  شاید شما هم تا 1 و 2 سال دیگه خاله شدین

خاطرات باغ و عروسیییییییییییی

سلام بر دوستای گلم

حنابندون من روز یکشنبه یعنی فردای عیدفطر بود ،تا روز عید فطر از طرف خانواده همسری به جزء مامی شوشو کسی جهازمو ندیده بود یه روز قبل از حناوبندون دعوت شون کردیم خونمون تا هم جهازمو و ببینند و هم برای صرف شام دعوت شون کردیم باغ ،خلاصه همگی اومدن ،بقیه چیزی به جز مبارکه چیزی نگفتن ولی معلومه بود خیلی خوشش اومده، ولی دخترهای خواهر شوهر وجاری درمورد جهازم انتقاد می کردن که مبل استیل و فرش ابریشم و ما دوست نداریم ( نمیگم جهازم خیلی خوبه ، ولی اصلا نصف اونه چیزای جهازم تو خانواده همسری نه توی فامیلاشونم ندیدم ،من برای نصبیات و جهازم بیش از صد میلیون خرج کردم، ) ، از جاریم که هیچ نگم بهتره ، مامان جواب شو مودبانه داد،

خلاصه بعد امضا لیست جهازم مامان اینا رفتن حاضر شن فقط ما و خانواده شوشو موندیم ، دخترا رقصیدن ما هم با شهرام رقص دو نفرمونو رقصیدیم ، البته شهرام خان وسطش قطع کرد ، دختر خواهر شوهری گیر داده بود شهرام بهتر از ثنا می رقصه

بعد همگی راه افتادیم به طرف باغ ،(باغی که قرار بود کلیپ من اونجا فیلم برداری شه) رانندگی عشقم و نشستن کنارش خیلی بهم حال میده ،( من و مامان برا کادوی عروسی به شهرام یه پراید خریدیم )، هر چند مامی شوشو هنوز و هنوزم قبول نکرده میگه ماشینه پسرم ، پسرم خریده

خلاصه رسیدیم باغ و آقایون رفتن کباب کردنه گوشت ها ما هم جمع مون زنونه بود ، ما هم با شهرام رفتیم اتاق تا رقص دنس تمرین کنیم تا اون روز هیچ تمرینی نکرده بودیم ،بعد شامم همگی دور هم جمع شدیم و رقصیدیم قرار شد بعد تالار که شام خونه مامی شوشو بود یه حنابندون مختصر هم برا شهرام بگیرن ، قرار شد یکم حالت تشریفاتی تر برگزار بشه، دادشم کارشو راست و ریس کنه

خلاصه شب خوبی بود و به همگی خوش گذشت ، من عجله داشتم زودتر برسیم خونه تا استراحت کنم که فردا شب حنابندون داشتیم ، تا رسیدیم خونه و بخوام ساعت شد 3 نصف شب

صبح که بیدار شدم استرس شدید داشتم رفتم کلاس رقص فارسیم از اونجا برگشتم رفتم آرایشگاه تا تاج حنابندون ازش بگیرم (من مجبور شدم آرایشگاه حنابندون عوض کنم ، از اون فردی که برای آرایش حنابندون وقت گرفته بودم برا خودش سالن باز کرده بود منم مجبور شدم آرایشگاه حنابندون برم پیش همون خانوم )اون تاجی که مد نظرم بود فقط همون آرایشگاه عروسیم داشت مجبور شدم بگم برا خواهرم می خوام با هزار ترفند گرفتم ،بعد کلاس رسیدم آرایشگاه اون خانومی که تاج و باید از اون تحویل می گرفتم نیومده بود ، مجبور شدم برگردم خونه ، تو خونه همه بدجور تو تکاپوی شامه شب بودن ، رفتم حموم و بعد اون ، با فیلم بردار و آرایشگرم هماهنگ کردم ، استرس شدیدی گرفته بودم ، به گریه افتاده بودم خیلی احساس تنهایی می کردم نگران رقص ها بودم که نکنه یادم بره ، شهرام اومده بود برسونم آرایشگاه ،بهم اطمینان می داد همه کارا خوب پیش میره تو نگران هیچی نباش ، یکم حرکات دنس با هم مرور کردیم ، رفتم تاج و تحویل گرفتم رفتم آرایشگاه ،آرایشگره که تقریبا با هم رابطه دوستی داشتیم تازه از آرایشگاه جدا شده بود ،خیلی خوب آرایشم کرد، گفت نمی خوام آرایشت از آرایش روز تالار دست کمی داشته باشه ،خیلی خوشگل شده بودم ،در واقع دست کمی از آرایش روز عروسی نداشتم بعضیا هم معتقد بودن روز حنا خوشگل تر شدم ،هر چند یک چهارم اون پول و پرداخت کرده بودم ،

خلاصه مدل موهام و تاجم فوق العاده شده بود تاجم از اونایی بود وسطش یه نگین بزرگ داره میاد تا وسط پیشونی ، خیلی بهم میومد ،خلاصه شهرام جونم و فیلم برداره اومد دنبالمون حرکت کردیم ، بهمون گفت لباس اسپرت برداریم مجبور شدیم برگردیم لباس اسپرت هامون بردارم ،دم خونه خواهری اومد پایین گفت خیلی خوشگل شدی ،یه عکس زوری ازم انداخت فیلم بردار نمی ذاشت گفت نمی خوام هیچ کس ببنتش ،من فقط از حنا و عروسی فقط همین یه عکس دارم فعلا

به سمت باغ راه افتادیم ،یه ساعت و خورده ای تو راه بودیم ، خلاصه رسیدیم و تو باغ چند تا عکس و یکم ازمون فیلم برداری کرد یکم حرکات عشقولی کردیم فیلم گرفت ازمون بعد دوبار هم لباس مون عوض کردیم بعد من یه پیرهن اسپرت پوشیدم و کفشام هم عوض کردم و فیلم بردار بهم گفت یه بار دور درخت بدو شهرام دنبالت کنه ، حالا من به جای یه دور 10 دور ،دور درخت چرخیدم یکی می خواست منو بگیره جو گیر شده بودم خلاصه فیلم برداری باغ تموم شد و ما برگشتیم ، فیلم برداره نذاشت من برم خونه گفت تو بعد از شام میای هنوز زوده ، من ولی هنوزم در حسرت اون ساعتی هستم که تو مجلس و شام حضور نداشتم ما رفتیم خونه خودمون شامم و نتوستم بخورم فقط در حد یکی و دو قاشق با شهرام یک دنس کردیم و و هم چنین رقص دونفرمونو لباسم هی می رفت زیر پام ، لباسم ژپون نداشت ،لباس عروسمم تحویل نداده بودن ، لباسم بدون ژیپون مونده بود ،خلاصه زنگ زدن رفتیم به طرفه خونه فیلم برداره اومد پایین و ازمون فیلم گرفت ،رفتیم تو خونه و به همه خوش اومد گویی کردیم ،از نگاه همه فهمیدم که خوشگل شدم ،بعد فیلم برداره ازم خواست برقصم ، منم برا حنا هیچ برنامه رقص خاصی نداشتم همین جور یه رقص ساده فارسی کردیم و با شهرام خداحافظی کردم

بعد همه یکی یکی شروع کردن به رقصیدن ، این جاریم خیلی تابلو پشت و کرد به منو نشست ، تو کل فیلم برداری هم اصلا جلو نیومد ، تو اجرای مراسم حنا هم رفت فقط نشست تو اتاق و بیرون نیومد

فیلم برداره بهم گفته بود شمع و تو قرمز رنگ و ساتن قرمز بگیرم منم سپرده بودم به خواهر شوشو اونم شمع نگرفته بود ،فیلم برداره یه قاوال داد دستم با اون یه حرکاته آذر ی یادم داد که باهاش برقصم منم یه دست و پا شکسته یاد گرفتم و لباس و عوض کریم یه لباس قرمز رنگ پوشیدم و تورم کشیم تو صورتم و رقص قاوال اجرا کردم ،خدا کنه خوب از آب در بیاد

وسط فیلم فیلم برداره برا اینکه مراسم از خشکی در بیاد مامانا رو صدا کرد و گفت یه خاطرات از بچگی و الانشو تعریف کنید ،اینا هم سر اینکه کدوم اول شروع کنند بحث داشتن منم مونده بودن وسط این دوتا ،اصلا نمی دونستن چی باید بگن ،همه هم پوکیده بودن از خنده آخرشم مامان شهرام شروع کرد به تعریف کردن از شهرام و بعدشم مامان من

بعدشم شهرام جونم اومد تو مراسم ، مراسم حنا گذاشتن و شروع کردیم ،اولش دخترا با حنا رقصیدن و بعدشم من ، بعد تو دست هم اول اسمامون و نوشتیم ، بعد با هم رقصیدیم ، فیلم برداری مون تموم شد ، بعد فامیلای شوشو رفتن و موند فامیلای ما و مراسم خودمونی ، مراسم نمایش و اجرا کردن و همه از خنده غش کرده بودن ، بعد منو انداختن وسط دورهمی رقصیدیم ،فیلم بردار بهم تاکید کرده بود زود بخوابم ولی مگه ول کن بودن ، تا بیا و بخوابم شد ساعت 5 و نیم

دوستان خیلی طولانی شد مراسم تالار بمونه برا پست بعدی راستی پنشنبه ماهگردمونه ، می خوام یه جشن دونفره بگیریم شهرام کادو واسم یه گوشی خریده ،دوستون دارم برمیگردم

من برگشتمممممممممم

سلااااااااااام عزیزای دلم خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوشین ؟؟؟ دماغتون چاقه ؟؟

ما هم خوبیمممممممممم خدا رو شکر

جشن عروسی و حنابندون و حنابندون عشقم همگی همین جوری که دوست داشتم پیش رفت ، خدا رو شکرررررراصلا تو مراسم چیزی نبود که بخواد ناراحتم کنه ، خدا رو شکر همه راضی بودن ، فقط متاسفانه جاری جان عروسی رو به کام مامی شوشو اینا تلخ کرد ، درسته منم می خواست ناراحت کنه ولی اصلا برا من مهم نبوددددددد

من فقط شاد بودم ، از عروسی به بعد هر وقت از جلوی تالار مون رد میشم انگار اون روزا برام مثل یه خوابه ، قبل عروسی فوق العاده استرس داشتم طوری که فقط با قرص استرس آروم شدم ، الان به اون روزا حسرت می خورم که لذتشو نبردم ولی بازم خدا رو شکر تو عروسی ریلکس بودم فقط تو آتلیه روز عروسی فوق العاده خسته بودم یکم نگرانه عکس های آتلیه هستم

هم خونه بودن با شهرام قشنگم فوق العاده لذت بخشههههه ، خونه قشنگه مون فوق العاده آروم بخشه ، خونه ای براش و وسیله هاش فوق العاده زحمت کشیدم و تو انتخاب وسیله هاش سلیقه به خرج دادیم ، خدا رو شکر از همه وسایل ها و خود خونه راضیم

اگه خواننده های بازم داشته باشم عکس های خونه رو میذارم

به زودی با خاطرات عروسی برمیگردم

سلااام عزیزای دلم  

حس غریبی دارم ،نمی دونم توصیفش کنم ،رقص دونفره مون تموم شده ، بد نشده ، رقص فارسیم یکم تمرین می خواهد ، همچنین بقیه رقص هامون  

یکم استرس دارم هنوز کارهای نیمه تمام  داریم ، به دعای هتون نیاز دارم ، دعا کنید همه چی به خوبی و خوشی پیش بره  

خیلی دوست داشتم تک تکتون تو مراسم حضور داشتین حیف که نمیشه  

یکشنبه جشن حنابندون داریم ، دوشنبه هم جش عروسی میشه مصادف با روز تولد و عقدمون  

دوستت دارم مواظب خودتون باشین  

 عشقم شهرامم نازنیم دیگه چند روز بیشتر برای رفتن به خونه عشقولانه مون نمونده ،

سلاااااااااام

سلااااام دوستای گلم  

خدا رو شکرررررررر انگار داره مشکل بلاگفا حل میشه  

متاسفانه مشکل بلاگفا مقارن شد با روزای که من آماده میشدم واسه عروسی مون ولی بازم خدا رو شکر می کنم تا عروسی حل شد این 40 روز گذشته فوق العاده برا ما استرس زا و خسته کننده بود ولی همراه با شیرینی های خودش . خونه رو تحویل گرفتیم ، با هزاران زحمت دو تایی کاراش و انجام و دادیم و به جز پذیرایی چیدمیش ، تقریبا تمامی وسایل خونه خریداری شده فقط مبل ها و راحتی ها و ناهار خوری مونده تا تحویل بدن ، فقط مونده پذیرایی

بعضی مواقع استرس می گیرم که نکنه نتونم به همه کارا برسم ،فعلا آرایشگاه هم رزرو نکردم ، کارت ها رم چاپ و پخش نکردیم وای چقدر کار داریم که باید انجام بدیم  

بیشتر وقت مون کلاس های رقص می گیره ، با شهرام دوتایی می ریم کلاس رقص 

فعلا بازم برمی گردم .دوستتتون دارم

خدا رو شکررررررررررر بالاخره مشگل بلاگفا حل شد