سلام بر دوستای گلم
حنابندون من روز یکشنبه یعنی فردای عیدفطر بود ،تا روز عید فطر از طرف خانواده همسری به جزء مامی شوشو کسی جهازمو ندیده بود یه روز قبل از حناوبندون دعوت شون کردیم خونمون تا هم جهازمو و ببینند و هم برای صرف شام دعوت شون کردیم باغ ،خلاصه همگی اومدن ،بقیه چیزی به جز مبارکه چیزی نگفتن ولی معلومه بود خیلی خوشش اومده، ولی دخترهای خواهر شوهر وجاری درمورد جهازم انتقاد می کردن که مبل استیل و فرش ابریشم و ما دوست نداریم ( نمیگم جهازم خیلی خوبه ، ولی اصلا نصف اونه چیزای جهازم تو خانواده همسری نه توی فامیلاشونم ندیدم ،من برای نصبیات و جهازم بیش از صد میلیون خرج کردم، ) ، از جاریم که هیچ نگم بهتره ، مامان جواب شو مودبانه داد،
خلاصه بعد امضا لیست جهازم مامان اینا رفتن حاضر شن فقط ما و خانواده شوشو موندیم ، دخترا رقصیدن ما هم با شهرام رقص دو نفرمونو رقصیدیم ، البته شهرام خان وسطش قطع کرد
، دختر خواهر شوهری گیر داده بود شهرام بهتر از ثنا می رقصه
بعد همگی راه افتادیم به طرف باغ ،(باغی که قرار بود کلیپ من اونجا فیلم برداری شه) رانندگی عشقم و نشستن کنارش خیلی بهم حال میده
،( من و مامان برا کادوی عروسی به شهرام یه پراید خریدیم )، هر چند مامی شوشو هنوز و هنوزم قبول نکرده میگه ماشینه پسرم ، پسرم خریده
خلاصه رسیدیم باغ و آقایون رفتن کباب کردنه گوشت ها ما هم جمع مون زنونه بود ، ما هم با شهرام رفتیم اتاق تا رقص دنس تمرین کنیم تا اون روز هیچ تمرینی نکرده بودیم ،بعد شامم همگی دور هم جمع شدیم و رقصیدیم
قرار شد بعد تالار که شام خونه مامی شوشو بود یه حنابندون مختصر هم برا شهرام بگیرن ، قرار شد یکم حالت تشریفاتی تر برگزار بشه، دادشم کارشو راست و ریس کنه
خلاصه شب خوبی بود و به همگی خوش گذشت ، من عجله داشتم زودتر برسیم خونه تا استراحت کنم که فردا شب حنابندون داشتیم ، تا رسیدیم خونه و بخوام ساعت شد 3 نصف شب
صبح که بیدار شدم استرس شدید داشتم
رفتم کلاس رقص فارسیم از اونجا برگشتم رفتم آرایشگاه تا تاج حنابندون ازش بگیرم (من مجبور شدم آرایشگاه حنابندون عوض کنم ، از اون فردی که برای آرایش حنابندون وقت گرفته بودم برا خودش سالن باز کرده بود منم مجبور شدم آرایشگاه حنابندون برم پیش همون خانوم )اون تاجی که مد نظرم بود فقط همون آرایشگاه عروسیم داشت مجبور شدم بگم برا خواهرم می خوام با هزار ترفند گرفتم ،بعد کلاس رسیدم آرایشگاه اون خانومی که تاج و باید از اون تحویل می گرفتم نیومده بود
، مجبور شدم برگردم خونه ، تو خونه همه بدجور تو تکاپوی شامه شب بودن
، رفتم حموم و بعد اون ، با فیلم بردار و آرایشگرم هماهنگ کردم ، استرس شدیدی گرفته بودم ، به گریه افتاده بودم خیلی احساس تنهایی می کردم نگران رقص ها بودم که نکنه یادم بره ، شهرام اومده بود برسونم آرایشگاه ،بهم اطمینان می داد همه کارا خوب پیش میره تو نگران هیچی نباش
، یکم حرکات دنس با هم مرور کردیم ، رفتم تاج و تحویل گرفتم رفتم آرایشگاه ،آرایشگره که تقریبا با هم رابطه دوستی داشتیم تازه از آرایشگاه جدا شده بود ،خیلی خوب آرایشم کرد، گفت نمی خوام آرایشت از آرایش روز تالار دست کمی داشته باشه ،خیلی خوشگل شده بودم ،در واقع دست کمی از آرایش روز عروسی نداشتم بعضیا هم معتقد بودن روز حنا خوشگل تر شدم
،هر چند یک چهارم اون پول و پرداخت کرده بودم ،
خلاصه مدل موهام و تاجم فوق العاده شده بود تاجم از اونایی بود وسطش یه نگین بزرگ داره میاد تا وسط پیشونی ، خیلی بهم میومد ،خلاصه شهرام جونم و فیلم برداره اومد دنبالمون حرکت کردیم ، بهمون گفت لباس اسپرت برداریم مجبور شدیم برگردیم لباس اسپرت هامون بردارم ،دم خونه خواهری اومد پایین گفت خیلی خوشگل شدی ،یه عکس زوری ازم انداخت فیلم بردار نمی ذاشت گفت نمی خوام هیچ کس ببنتش ،من فقط از حنا و عروسی فقط همین یه عکس دارم فعلا
به سمت باغ راه افتادیم ،یه ساعت و خورده ای تو راه بودیم ، خلاصه رسیدیم و تو باغ چند تا عکس و یکم ازمون فیلم برداری کرد یکم حرکات عشقولی کردیم فیلم گرفت ازمون بعد دوبار هم لباس مون عوض کردیم بعد من یه پیرهن اسپرت پوشیدم و کفشام هم عوض کردم و فیلم بردار بهم گفت یه بار دور درخت بدو شهرام دنبالت کنه ، حالا من به جای یه دور 10 دور ،دور درخت چرخیدم یکی می خواست منو بگیره جو گیر شده بودم
خلاصه فیلم برداری باغ تموم شد و ما برگشتیم ، فیلم برداره نذاشت من برم خونه گفت تو بعد از شام میای هنوز زوده ، من ولی هنوزم در حسرت اون ساعتی هستم که تو مجلس و شام حضور نداشتم
ما رفتیم خونه خودمون شامم و نتوستم بخورم فقط در حد یکی و دو قاشق با شهرام یک دنس کردیم و و هم چنین رقص دونفرمونو لباسم هی می رفت زیر پام ، لباسم ژپون نداشت ،لباس عروسمم تحویل نداده بودن ، لباسم بدون ژیپون مونده بود ،خلاصه زنگ زدن رفتیم به طرفه خونه فیلم برداره اومد پایین و ازمون فیلم گرفت ،رفتیم تو خونه و به همه خوش اومد گویی کردیم ،از نگاه همه فهمیدم که خوشگل شدم
،بعد فیلم برداره ازم خواست برقصم ، منم برا حنا هیچ برنامه رقص خاصی نداشتم همین جور یه رقص ساده فارسی کردیم و با شهرام خداحافظی کردم
بعد همه یکی یکی شروع کردن به رقصیدن ، این جاریم خیلی تابلو پشت و کرد به منو نشست ، تو کل فیلم برداری هم اصلا جلو نیومد ، تو اجرای مراسم حنا هم رفت فقط نشست تو اتاق و بیرون نیومد
فیلم برداره بهم گفته بود شمع و تو قرمز رنگ و ساتن قرمز بگیرم منم سپرده بودم به خواهر شوشو اونم شمع نگرفته بود ،فیلم برداره یه قاوال داد دستم با اون یه حرکاته آذر ی یادم داد که باهاش برقصم منم یه دست و پا شکسته یاد گرفتم و لباس و عوض کریم یه لباس قرمز رنگ پوشیدم و تورم کشیم تو صورتم و رقص قاوال اجرا کردم ،خدا کنه خوب از آب در بیاد
وسط فیلم فیلم برداره برا اینکه مراسم از خشکی در بیاد مامانا رو صدا کرد و گفت یه خاطرات از بچگی و الانشو تعریف کنید ،اینا هم سر اینکه کدوم اول شروع کنند بحث داشتن منم مونده بودن وسط این دوتا ،اصلا نمی دونستن چی باید بگن ،همه هم پوکیده بودن از خنده
آخرشم مامان شهرام شروع کرد به تعریف کردن از شهرام و بعدشم مامان من
بعدشم شهرام جونم اومد تو مراسم ، مراسم حنا گذاشتن و شروع کردیم ،اولش دخترا با حنا رقصیدن و بعدشم من ، بعد تو دست هم اول اسمامون و نوشتیم ، بعد با هم رقصیدیم ، فیلم برداری مون تموم شد ، بعد فامیلای شوشو رفتن و موند فامیلای ما و مراسم خودمونی ، مراسم نمایش و اجرا کردن و همه از خنده غش کرده بودن ، بعد منو انداختن وسط دورهمی رقصیدیم ،فیلم بردار بهم تاکید کرده بود زود بخوابم ولی مگه ول کن بودن ، تا بیا و بخوابم شد ساعت 5 و نیم
دوستان خیلی طولانی شد مراسم تالار بمونه برا پست بعدی
راستی پنشنبه ماهگردمونه ، می خوام یه جشن دونفره بگیریم
شهرام کادو واسم یه گوشی خریده ،دوستون دارم برمیگردم 