این روزای ثنا و شهرام

سلام بر دوستای نازنیم. خوبین؟؟؟ خدا رو شکر ما هم بد نیستیم

روزای عقد و عشقولیم در حالی می گذره که من تا ۴ بعد از ظهر سر کارم شهرامم تا ۷ شب، برسه خونه میشه ۸ شب  ،یه روز در میون با خستگیش فقط چند ساعت پیشمه بقیه شو در خوابه ،قبلنا هیچ وقت فکر نمی کردم دوران عقد مون این جوری سپري بشه،ولی بازم خدا رو شکر همین که به هم رسیدیم خودش خیلیه

فقط روزای پنشنبه عصر و جمعه وقت می کنيم با هم برم بیرون بقیه روزا شهرامم اضافه کاره ،تو طول هفته با جاری جان قرار گذاشتیم جمعه رو جائی بریم تا یه آب و هوائی عوض کنیم      ،خلاصه روز جمعه قرار و مدار و گذاشتیم رفتیم ،به یه روستای توریستی ،بد نبود وکلی خوش گذشت.جوجه كباب كرديم و كلي ام عكس گرفتيم با يه هاپو هم دوست شديم بهش كلي باج و جوجه داديم و ازش عكس گرفتيم .وقتي ام داشتم عكس شهرام و هاپو رو 2 تائي مي گرفتيم كلي به هاپو حسوديم شد  كه تو نبايد با شهرام من عكس بگيري شهرامه خودمههههههههههههه طوري كه با اون همه ترسم هاپو رو فراري دادمو بهش گفتم پرو برو پي كارت.پاتو بيشتر از گليمت دراز كردي با عشق من عکس گرفتی  .جالب تر اينكه هاپو هم دمشو گذاشت رو كوله شو الفراررررررررر

.خدا رو شکر جاریم بد نیست فقط با بعضی از كاراش ميره رو اعصبام.

بهم اس داده 4 تائي ميريم بيرون .خودشیرین برگشته به مامي شوشو زنگيده كه تو هم بايد بيائي .اونم از دست منو و شهرام ناراحت شده كه شما حتي يه تعارفم نمي كنيد

 يه اخلاق خيلي بدي هم که داره اينه كه فقط منتظره یه چیزی از دهن من بشنوه تا عملیش کنه اگه بخوام از جزئیات کارش بگم از حوصلتون خارجه ،نمونه ش مراسم عروسیه ،چون جاری اینا جشن عروسی و عقد با هم گرفته اند مار شوهر اینا خون ما رو کردن تو شیشه که شما هم باید مثل جاری اینا عقد و عروسی با هم بگیرن اخر سر برین ماه عسل ، طوری که همه هزینه عقد و مامان اینا تقبل شده تا حرف و حدیثی براشون نمونه.جالب اينجاست حالا بعد عيد كه مي خوان برين خونه شون مي خوان دوباره مفصل جشن و مراسم بگيرن .نمي دونم اون مامي و پدر شوشو كجاست تا برا اينا هم تعيين تكليف كنند!!!!!!!!!!!!!!!  جالب تر اینه که همه هزینه ها به عهده برادر شوهری، حیف به اون روزام با حرفاشون همش اون روزا رو برام تلخ کردن  

جالب اينجاست خانم تا عقد من نمي دونست ژونال عکس چيه !!!! الان مي خواد عكس هاي عقد و هم عروسي و هم حنابندشونو ژونال كنه!!!!! خوبه فقط اسم ژونال و از من شنيده اگه عكسام مي ديد فكر كنم تمامي فيگور عكسام بر باد مي رفتشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه .منم بد جنس تا عروسيش عكسامو تحويل نمي گيرم تا تو خماري بمونه قهقههاگرم تحویل بگیرم اصلا نشونش نمی دم نمی دونم چه اصراری داره ما هم بدون هیچ فاصله زمانی با اونا بریم خونه مون ،شما علتشو میدونید؟؟؟؟

یه بارم جاری اینا گفتن ما ماه عسلو می ریم مشهد منم گفتم من ترکیه رو دوست دارم ولی نیمشه هم مراسم گرفت هم به سفر خارج رفت. حالا خوبه فقط گفتم دوست دارمااااااااا .هفته پیش از مادر شوهری شنیدم واسه ماه عسل می خوان برن ترکیه.مدام هم ازم اسم و آدرس آرايشگرمو و فيلم بردارمو جهازمو .كلاسام  ..................مي پرسه  

از كلاس هاي خود آرائي براتون بگمو در كل خوبه و راضيم .فقط حيف كه تعداد جلساتش خيلي كمه(5 جلسه).واي كه لوازم آرايش چقدرررررررررر گرون شده .هزينه لوازمش 2 برابر هزينه كلاس شد . ما هم دلسوز و شوهر دوست يه جعبه هم خريديم و قضيه جعبه رو فیصله دادم

روزاي كه شهرام مي خواد بياد خونه مون فرصتيه برا تمريناتم .اتاقم و با وسايلام مثل بازار شام مي كنم و  1 ساعتم وقت ميبره .البته نتيجه شم رضايت بخشه

دوستای گلم به نظرتون الان با این شرایط من تکه های از جهازمو مثلا (سای بای ساید)بخرم یا به نظرتون تو ماه انتخابات و بقیه ماه ها ارزون میشه ؟؟؟؟دوستان اگه اطلاعاتی در این مورد دارین ازم دریغ نکنید

بچه ها احساس مي كنم وبم يه كم تكراري شده .مي خوام با قول شما از اين به بعد تصويرش كنم  

پ.نوشت .دیشب داشتم با سمای گلم چت می کردم ،چنان گرم صحبت شده بودم که یهو دیدم وای بر من ساعت ۲ نصف شبه و ما هم چنان داریم کشفیات می کنیم نتیجه شم بدن خرد و خمیری صبح من بود راستی سما جون تو چطوری ؟؟؟؟؟ 

دلم برا عشقم ضعف میره خیلییییییییی دلتنگشم و از دیروز صبح ندیدمش ،لحظه شماری می کنم و شب بشه و بیاد پیشم و بپرم بغلش

دومین سالگرد آشنائی ثنا و شهرام

سلام دوستای گلم   خوبین ؟ زندگی بر وفق مرادتونه ؟  

۲ سال پیش در چنین روزی ساعت ۱۸:۱۵ مین عصر چشای من برای اولین بار بر روی مهربان ترین و زیباترین فرشته دنیا روشن شد ،

شهرام نازنیم تو اومدی و دلم از غمها رها شد ، حالا همه حس هام با تو زیبا شده ، عشق اومد و دلم غرق در امواج مهربونیات شده….Smiley

عشقم عاشق نگاتم، نگاهی که با هر کدومشون برای من یه دنیا خوشبختی میاره ، ممنونم که با دل من را میایی،عزیزم ممنونم که با بچه بازیام میسازی که توی همه حال هوامو داری و نمیزاری آب تو دلم تکون بخوره ، ممنونم از تموم مدتی که با بهونه های من کنار میایی و خم به ابرو نمیاری ،ممنونم برای تموم خوبیات که بهم هدیه میکنی،ممنونم از تموم لحظه های قشنگی که برام میسازی، برای تموم لحظه های عاشقیمون ازت ممنونم فرشته مهربونم، خوشحالم از داشتنت وبه داشتن افتخاااااااااااااااااااااااااااااااااااار میکنم شهرامم

پنشنبه شب خواهرم اینا خونه ما مهمون بودند،این جور مواقع ها هم شهرام برا خواب خونه ما نمی مونه ،میگه بذار خواهریت راحت باشه ،منم جدا شدن از شهرام هر چند برا یک روز یا چند ساعت برام خیلی سنگیه ،فقط صبح ها که میره سر کار یکم آرومم چون اکثرا خواب آلودم ،  

 اون شب بعد شام که می خواست بره خونه شون ،دم در هر کاری کردم نتونستم با رفتنش کنار بیام ،هر چند خودم دوست داشتم بیشتر با خواهرم خلوت کنم ،خلاصه یه ادا واطورای در آوردم که خودم وقتی یادم می افته خندم می گیره ،اونقدر بچه بازی در آوردم و بالا و پایین پریدم که شهرام هم مات و مبهوت مونده بود نگام می کرد و بقیه هم از خنده غش کرده بودن ،

اخر سرم برگشت تا نیم ساعت دیگه پیشم باشه ،وقتی برگشتیم تو اتاقمون بغلش کردم ،نمی دونم چرا بی اختیار  گونه هام پر اشک شد ،ولی هر چه بود اشک شوق بود ،

بعد دقایقی حالا شهرام بود که گونه هاش پر از اشک بود وای خدای من تحمل گریه هاشو نداشتم ، چی شده عشق من ،می گه تو فکر میکنی من دوستت ندارم برام مهم نیستی ،این موقع هاست خوشبختی رو با تمام پوست و استخونم درک میکنم،

امروز با تمام وجودم از خدا خواستم که تا ابد، تا لحظه ای که نفس می کشم سایه ی همسرم رو ،سایه ی عشقم رو بالای سرم نگه داره از خدا خواستم که تا آخر عمرم شهرامم اینقدر قوی و محکم و سالم باشه که بهش تکیه کنم

دیشب به مناسبت سالگرد آشنائی مون به یه رستوران توپ رفتیم یه پیش غذا و پیتزای خوشمزه زدیم تو رگ  اخر شبم تو بغلش کل آشنائی مونو مو به مو براش شرح دادمو و از احساساتم تو اون لحظه ها براش گفتم،برا شهرام کلی خوشایند بود جالب اینکه با اون ضریب هوشی بالا چیز زیادی از جزئیات آشنائی مون یادش نبود

 فرشته مهربونم ،نازنیم، شهرام قشنگم از ته دلم از اعماق وجودم بهت میگم دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم و تا ابد نیز خواهم داشت من در کنارت خوشبختم ، قشنگترین و عاشقانه ترین لحظه های دنیا رو تجربه می کنم.

 من خوش شانس ترین دختر روی زمینم که سهم من از زندگی شهرامه قشنگه 

تولد

 

سلااااااااام بر دوستای گلم

 روز تولد شهرامم کلا از صبح تا موقعی كه شهرام از سرکار بیاد به روش نیاوردم که تولدشه خودشم چیزی بهم نگفت،صبح زودم بانک بهش اس داده بود تولدش وتبریک گفته بود 

 سر کار بودم که دیدم برادر شوهری کوچک بهم اس داد کلی سر به سرم گذاشت كه نباید به من می گفتین من دلم برا داداشیم تنگ شده می خوام بزنگم بهش خلاصه کلی ازم واسه حق سکوتش باج گرفت. تو اين مدت خيلي باهام صميمي شديم كلي سر به سر هم مي ذاريم  

بعد از سرکار رفتم دنبال کیک .با کمال ناباوری دیدم که اندازش خیلی کوچک شده .مدلشم بدتر. ولی چون سفارش داده بودم و اسم شهرامم روش نوشته شده بود. نمی شد کیک و عوض کنم .خلاصه کیک و با يه اخمي گرفتم و پیش به سوی خونه ، تو اون ساعت باقیمونده رسما با مامانم پدرمون در اومد ،سوپ با برنج و مرغ شکم پر با کوکوی ماکارونی و سالاد فصل و ژله آماده کردیم ،دیگه وقتی برام نموند تا رولتی چیزی درست کنم

طبق برنامه ای که ریخته بودم مامی شوشو اینا به موقع رسیدن ،ما هم تقریبا کارامون تموم شده بود ،برادر شوهری هم تو آشپزخونه دنبال رولت ها می گشت ،

همش چشم به ساعت بود که شهرام کی می رسه ،اون روز حتی وقت نکرده بودم درست و حسابي بهش اس بدم شهرامم اون روز سرش شلوغ بوده اونم اس چندانی نداده بود ،

بهش زنگیدم شهرام کجائی؟؟ گفت تا ۵ مین دیگه میرسم ،از پنچره بيرون نگاه می کردم وقتي ميدیدم ازش خبری نیست دوباره بهش مي زنگيدم، بهم گفت امشب چت شده ثنا جونم چرا اينقدر بي قراري مي كني ؟؟ گفتم دلم برات خیلی تنگ شده ،وقتی از دور دیدمش ضربان قلبم تند شده بود دل تو دلم نبود بی اختیار در باز کردم و رفتم پیشوازش، تا منو دید یه نگاه به لباس و آرایشم کرد ،منم فقط یه لبخند تحویلش دادمو چیزی بهش نگفتم ،در باز کردم وارد پذیرائی شد بچه ام واقعا از دیدن خانوادش سوپرایز شده بود ،مامی شوشو هم گفت از این جا رد می شدیم ثنا اصرار کرد بمونید واسه شام  

اومد اتاق و بغلم کرد گفت و اینا تو دعوت کردي و کلی ناز و بوسم کرد ،

 بعد شام كيك و آوردم برادر شوشو ها كلي سر به سرمون مي گذاشتن .مي گفتند شمع هاش كو؟؟ كلاه تولد كو پس!! چند تا عكس گرفتيم بعدشم فيلم.شهرام جونم اول شمع هاشو فوت كرد بعدشم كيك شو بريد .بعدم نوبت كادوها .كادوي من بهش يه كارت هديه بود. هديه مامان و مامان شوشو هم هر كدوم يه پليور بود .جاري اينا هم يه شلوار اسپرت

اون شب خیلی با هم عشقولی بودیم و عشقم کلی ازم تشکر کرد.اخر شبم پست تولدش و خوند برام كامنت گذاشت .اينم از كامنتش


یکشنبه 30 مهر1391 ساعت: 22:46 توسط:شهرام
سلام به همه
امروز عزيزه دلم كلي سوپرايزم كرد تا رسيدم خونه اي خانومي ديدم خانواده ام همه لم دادن روي مبل نشستن اولش كلي تعجب كردم كه نكنه خونه رو اشتباهي اومدم ديدم نه بابا درست اومدم بعدش كه مطمئن شدم درست اومدم بازم تعجب كردم كه اينا اينجا چيكار ميكنن خلاصه نگو تولدم بوده و من از دنياااااااا بي خبر خانومي گلم از 3 روز قبل كلي واسه اين روز برنامه ريخته بود من خبر نداشتم عشقم كلي خسته شده بود تا فقط منو شاد كنه خلاصه يه مراسمي بود كه بيا و ببين البته كلي هم هديه گرفتم كه اينجاي داستان خيلي خوش گذشت از خانومي خوشگل و مهربونم متشكرم كه اينقدر به فكر منه و بهش ميگمممممممممم خيليييييييي دوست دارممممممم
 وب سایت   پست الکترونیک



دیروز شهرام مرخصی ساعتی گرفته بود. چند دقيقه اي زودتر از من رسيد جلوی خونه. هر چه اصرار كردم برو خونه گفت نه منتظرت مي مونم تا تو برسي با هم بريم خونه .وقتي از دور ديدم جلوي خونه ست .انگار دنيا رو بهم دادن نيشم تا بنا گوشم باز بود .نمي دونيد با چه سرعتي مسير مي رفتم تا بهش برسم این موقع هاست متوجه شدم چقدرررررررررررررررر برام عزيزه و چقدر دوسش دارم ،بیشتر وقتا این شکلی میشیم smile

این روزا یه تصمیمی گرفته ام که کلا فکرم و مشغول خودش کرده،اعصابی برام نمی مونه خودجوش بی حوصله شدم ،برامون دعا کنید این روزا خیلی به دعا هاتون نیاز دارم،اگه تصمیمی که گرفتم عملی شده میام براتون میگم