دومین سالگرد آشنائی ثنا و شهرام
سلام دوستای گلم
خوبین ؟ زندگی بر وفق مرادتونه ؟
۲ سال پیش در چنین روزی ساعت ۱۸:۱۵ مین عصر چشای من برای اولین بار بر روی مهربان ترین و زیباترین فرشته دنیا روشن شد ،![]()
![]()
شهرام نازنیم تو اومدی و دلم از غمها رها شد ، حالا همه حس هام با تو زیبا شده ، عشق اومد و دلم غرق در امواج مهربونیات شده….
عشقم عاشق نگاتم، نگاهی که با هر کدومشون برای من یه دنیا خوشبختی میاره ، ممنونم که با دل من را میایی،عزیزم ممنونم که با بچه بازیام میسازی که توی همه حال هوامو داری و نمیزاری آب تو دلم تکون بخوره
، ممنونم از تموم مدتی که با بهونه های من کنار میایی و خم به ابرو نمیاری
،ممنونم برای تموم خوبیات که بهم هدیه میکنی،ممنونم از تموم لحظه های قشنگی که برام میسازی، برای تموم لحظه های عاشقیمون ازت ممنونم فرشته مهربونم، خوشحالم از داشتنت وبه داشتن افتخاااااااااااااااااااااااااااااااااااار میکنم شهرامم
پنشنبه شب خواهرم اینا خونه ما مهمون بودند،این جور مواقع ها هم شهرام برا خواب خونه ما نمی مونه ،میگه بذار خواهریت راحت باشه ،منم جدا شدن از شهرام هر چند برا یک روز یا چند ساعت برام خیلی سنگیه
،فقط صبح ها که میره سر کار یکم آرومم چون اکثرا خواب آلودم ،
اون شب بعد شام که می خواست بره خونه شون ،دم در هر کاری کردم نتونستم با رفتنش کنار بیام ،هر چند خودم دوست داشتم بیشتر با خواهرم خلوت کنم ،خلاصه یه ادا واطورای در آوردم که خودم وقتی یادم می افته خندم می گیره ،اونقدر بچه بازی در آوردم و بالا و پایین پریدم که شهرام هم مات و مبهوت مونده بود نگام می کرد
و بقیه هم از خنده غش کرده بودن
،
اخر سرم برگشت تا نیم ساعت دیگه پیشم باشه ،وقتی برگشتیم تو اتاقمون بغلش کردم ،نمی دونم چرا بی اختیار گونه هام پر اشک شد ،ولی هر چه بود اشک شوق بود ،
بعد دقایقی حالا شهرام بود که گونه هاش پر از اشک بود وای خدای من تحمل گریه هاشو نداشتم
، چی شده عشق من ،می گه تو فکر میکنی من دوستت ندارم برام مهم نیستی ،این موقع هاست خوشبختی رو با تمام پوست و استخونم درک میکنم،
امروز با تمام وجودم از خدا خواستم که تا ابد، تا لحظه ای که نفس می کشم سایه ی همسرم رو ،سایه ی عشقم رو بالای سرم نگه داره از خدا خواستم که تا آخر عمرم شهرامم اینقدر قوی و محکم و سالم باشه که بهش تکیه کنم
دیشب به مناسبت سالگرد آشنائی مون به یه رستوران توپ رفتیم یه پیش غذا و پیتزای خوشمزه زدیم تو رگ
اخر شبم تو بغلش کل آشنائی مونو مو به مو براش شرح دادمو و از احساساتم تو اون لحظه ها براش گفتم،برا شهرام کلی خوشایند بود جالب اینکه با اون ضریب هوشی بالا چیز زیادی از جزئیات آشنائی مون یادش نبود
فرشته مهربونم ،نازنیم، شهرام قشنگم از ته دلم از اعماق وجودم بهت میگم دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم و تا ابد نیز خواهم داشت من در کنارت خوشبختم ، قشنگترین و عاشقانه ترین لحظه های دنیا رو تجربه می کنم.
من خوش شانس ترین دختر روی زمینم که سهم من از زندگی شهرامه قشنگه ![]()
ما همانيم كه بدان مي انديشيم