من برگشتمممممممممم

ما هم خوبیمممممممممم خدا رو شکر
جشن عروسی و حنابندون و حنابندون عشقم همگی همین جوری که دوست داشتم پیش رفت ، خدا رو شکرررررراصلا تو مراسم چیزی نبود که بخواد ناراحتم کنه ، خدا رو شکر همه راضی بودن ، فقط متاسفانه جاری جان عروسی رو به کام مامی شوشو اینا تلخ کرد ، درسته منم می خواست ناراحت کنه ولی اصلا برا من مهم نبوددددددد
من فقط شاد بودم ، از عروسی به بعد هر وقت از جلوی تالار مون رد میشم انگار اون روزا برام مثل یه خوابه ، قبل عروسی فوق العاده استرس داشتم طوری که فقط با قرص استرس آروم شدم ، الان به اون روزا حسرت می خورم که لذتشو نبردم ولی بازم خدا رو شکر تو عروسی ریلکس بودم فقط تو آتلیه روز عروسی فوق العاده خسته بودم یکم نگرانه عکس های آتلیه هستم
هم خونه بودن با شهرام قشنگم فوق العاده لذت بخشههههه ، خونه قشنگه مون فوق العاده آروم بخشه ، خونه ای براش و وسیله هاش فوق العاده زحمت کشیدم و تو انتخاب وسیله هاش سلیقه به خرج دادیم ، خدا رو شکر از همه وسایل ها و خود خونه راضیم
اگه خواننده های بازم داشته باشم عکس های خونه رو میذارم
به زودی با خاطرات عروسی برمیگردم 
ما همانيم كه بدان مي انديشيم