سلام دوستای گلم

ماه محرم رو به همه دوستای عزیزم و عاشقان امام حسین تسلیت می گم. امیدوارم به حق امام حسین وبه حق این روزای عزیز خدا حاجت تمام دوستان گلم رو مستجاب کنه.

باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست
محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است

 دوستای گلم خبره خاصی نیست فقط اینکه به شهرام گفته بودم دوست ندارم تو این ماه و هم اینکه وقتی تو نیستی ،مامانت اینا بیان خونمون و شهرام هم به مامانش گفته بهتر تو این ماه نرین شگون نداره .وقتی داشتم با شهرام صبحت می کردیم گفت اگه نظرت عوض شد. بگو تا بگم بیاین .منم دوست ندارم این ماه بیاین بهتره بمانه همون اسفند ماه

قرار بود شهرام اخر این ماه بیاد مرخصی یعنی می خواست یلدا پیشم باشه( البته روزش)     ولی چند روز پیش گفت اگه بخواهی این چند روز میام ولی دیگه اخر ماه نمی تونم بیام .منم گفتم نه بمونه همون اخر ماه .منم الان این جوریم    

جمعه از عصر منتظر زنگ شهرام بودم ولی هر چی گوشیمو چک می کردم خبری ازش نبود    . منم یه جوریای بهم بر خورد با خودم گفتم تا خبری ازم نگیره منم بهش زنگ نمی زنم  ولی زود به زود گوشیمو چک می کردم ولی هیچی .حتی یه اس هم نبود (اخه گوشی شو با خودش برده،اکثرا وقتا میره به بهونه خواب به دور از چشمه همه بهم اس مس می زنه       ) این گوشی شم جریاناتی دار برای خودش ،اون شب مهمون داشتیم .سرم خیلی مشغول بود ، تل خونه زنگ خورد ۲ رقم اخر شماره افتاد بود .اونم شماره پادگان که شهرام از اونجا بهم زنگ میزد .گوشی رو برداشتم .به محض جواب دادن قطع شد.احساس کردم شهرام بود پشت خطه .رفتم گوشی خودمو دیدم.... دیدم نه خبری نیست .گفتم اگه شهرام بود حتما به گوشیم زنگ میزد .همین جوری فکرم مشغول بود یهو دیدم ساعت ۱۰ شبه و باز خبری ازش نیست .دیگه نگران شدم فهمیدم دیگه یه چیزی هست .اخه سابقه نداشت تا اون موقع از من خبری نگیره .به جز چند مورد که اونم واقعا نگران کننده بود

 زنگ زدم پادگان شهرام خودش گوشی رو برداشت (پست خودش بود) اونقدر صداش گرفته بود که نگو   .به زور حرف میزد .خیلی خشک باهام احوال پرسی کرد وگفت معلوم کجایی ؟؟؟؟!!!!!! چرا گوشیت و خاموش کردی گفتم من!!!!!!!! .قیافه حق به جانب گرفتم  و گفتم گوشی من خاموش نیست  از عصر دارم گوشیمو چک می کنم .گفت پس گوشیت و ریست کن. می دونی من چقدر نگرانت بودم فکر می کردم اتفاقی برات افتاده که گوشیت و خاموش کردی ،قربونش برم راست می گفت از صداش معلوم بود که چقدر نگرانه .اونی که زنگ زده بود خونه خودش بود ولی صدای منو نشناخته بود    ،شماره خواهرمو داشت گفت ترسیدم شوهرش خونه باشه زنگ نزدم بهش .منم بهش اولتیماتوم دادم گفتم هر وقت نگران شدی زنگ بزن خونه .تو که با مامان رودبایستی نداری   

از یه چیزی خیلی نگرانم اونم اینکه شهرام وقتی ناراحت میشه قلبش درد می کنه. اون شب ازش پرسیدم .اونم گفت اره چند بار    .یه بارم رفته دکتر ،گفته چیزیش نیست

پ.ن عشقولانه: دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی!!!!!  ببخش از اینکه اون شب نگرانت کردم

پ.ن.واسه خدا جونم :خدا جون ممنونم که به خاطر همه نعمت هایت، ممنون از اینکه همیشه هوامو داشتی ،گر چه من همیشه بنده خوبی برات نبودم .ولی این بارم به توجهت احتیاج دارم ، ازت می خوام یا بار دیگه تو این روزای خاص دعاهامونو  مستجاب کنی و هر چند تو بهتر از من می دونی چی به صلاحم چی نه

 دوستان گلم التماس دعا. منو هم این روزا یاد نبرید به دعاهای قشنگتون نیاز دارم