سلام دوستای گلم خوبی؟ منم خیلی خوبم

بایه خبر توپ اومدم

هوراااااااااااااااااااااااااا        بالاخره زمان عقدمون تعیین شدSmiley  .شهرام مامانش راضی کرد که همزمان با عید نوروز عقد کنیم ، وایییییییی من و شهرام از خوشحالی سر از پا نمی شناسیم  ،اون روز بیش از ۱۰بار با هم حرف زدیم ولی از هم سیر نمی شودیم ،مشخص شدن روز عقد ما بی قرار تر از گذشته کرده طوری که فقط لحظه شماری می کنیم تا این روزا بگذره و روز موعد برسه

یک روز مونده به رفتنش رفتیم حلقه ها رو دیدیم،(نگین چقدر بی جنبه اید).شهرامم خیلی خوش سلیقه ست، بهترین حلقه ها رو برام انتخاب می کرد .ولی چون شوهر خواهرش طلا فروشی داره قرار عید ست حلقه ها رو بیاره تا انتخاب کنیم ،

بچه ها تو این پست می خوام یه چیزی و اعتراف کنم و راجه به این که چرا شهرام جونم  از من دوره و باید تا عید صبر کنیم بنویسم ،چون اگه میتونسیم همین حالا می رفتیم عقد می کردیم البته تا حالا بعضی یاتون حدس زدین!!!!و سوال خیلی تون بود !!!!!
بلهههههههه درسته .شهرام تو دوران مقدس سربازی به سر می برند.نمیدونم چرا اصلا دلم نمیومد بگم سربازه ، فقط ۳ ماه مونده تا سربازیش تموم بشه .در حالی که اول آشنایی مون شهرام بهم گفته بود فقط ۵ یا ۶ ماه میره سربازی ولی از شانس بد من یه قانون جدیدی تصویب کرده اند سربازیش شد ۱۰ماه اونم تازه با کلی حذفیات. منم وقتی شنیدم کارد می زدی خونم نمی اومد .کم مونده بود شهرام بیچاره رو خفش کنم .تازه رفته بودیم بیرون، باهاش قهر کرده بودم .شهرام اونقدر قربون صدقه ام رفت و دلداریم داد و گفت که من بیشتر از تو عجله دارم

واسه اینم عقدمون افتاد عقب  .منم دیگه طاقتم طاق شده نمی تونم تا بیشتر از عید صبر کنم ،به شهرام اولتيماتوم دادم که عید اخرین فرصتیه که بهت میدم .خیلی دوست دارم فروردین ماه عقد کنیم ،از بچه گی هم حس خاصی به فروردین ماه داشتم  

شهرام تو بهمن ماه سربازیش تموم میشه بر میگرده ،فقط مشکل مون کاره شهرامه که اونم رشته اش فنیه .و از اونجای که شهر ما یه شهر بزرگ صنعتی زود کار گیر میاره .این دفعه که اومده بود مرخصی، رفته بود کاریابی .گفته بودند برا رشته تو کار هست .البته مشکل مسکن نداریم باباش یه واحد برا شهرام کنار گذاشته و تمام خرج و مخارج عروسی به عهده باباشه

اگر کسی را خیلی زیاد دوست داشتی

به سادگی ازش نگذر

 شاید دیگر کسی را آنقدر دوست نداشته باشی

و اگر کسی تو را خیلی دوست داشت

باز به راحتی ازش نگذر

چون شاید دیگر کسی مثل او تو را آنقدر دوست نداشته باشد.

 پ.ن. عشقولانه :  من عاشق شدم و با عشقم به خیلی چیزا رسیدم، شهرام جونم عاشقتم عزیزم خیلی زیاد، و از خدای مهربونم ممنونم که نیمه گمشده منو بهم بخشید تا بتونم همیشه حس خوشبختی رو با اون بچشم، شهرامم من از با تو بودنم لذت میبرم عزیزم ، دوستت دارم نه مثل شیرین  فرهاد،. نه مثل لیلی مجنون ،فقط و فقط و فقط مثل خودم دوستت دارم ، بهونه خوبی برای زندگی کردنم هستی مهربونم،طوری که حتی تصور یک لحظه زندگی بدون تو برام غیر ممكنه،دوستت دارم نفسم

پ.ن.واسه خدا جونم :خدا جون ممنونم که به خاطر همه نعمت هایت، خیلی خوبه که آدم خدایی مثل تو داره که تو روزای سختم تنهاش نمی ذاره  ... ..خدا جونم خیلی خوبه که همیشه در آغوش مهربونی هات جا دارم ممنونتمممممممممممممممممممممممممممممممممممم به خاطر همه چی

بچه ها فقط یه سوال؟ به نظر شما ما که اینقدر همدیگر  دوست داریم ،بعد ازدواج و گذشت چند سال از زندگی مشترکمون می تونم مثل حالا همو دوست داشته باشیم یا نه؟ من که خودم فکر میکنم یا دور بر خودم دیدم بعد از گذشت چند سال این دوست داشتن ها کمرنگ می شه .البته این سوال شهرام هم هست که اوایل آشنایی مون خیلی ازم سوال می کرد. به نظر شما چی ؟