سلام دوستای گلم .خوبین ؟دلم براتون تنگ شده بود  بغل

این جمعه عروسی خواهرم بودmade by Laieجای همتون خالی خیلی خوش گذشت.شب قبلش حنابندون بود و روز بعدش جشن تو تالار بود خوشبختانه جشن خیلی باشکوه برگزار شد با رقص عروس و داماد شکوهش صد چندان شد

منو دیگه نگین ،مگه نشستن حالیم بود همش تو وسط بودمو قر میدادم ولی خدایش تو مجلس یکی یدونه بودم هم لباسم و آرایشم  ( دارید دیگه، چقدر خودمو تحویل میگیرم !!!!!!!!!!!!!!!!!! )

 دامادمون یه خواهر عقده ای داره که هنوز ازدواج نکرده به اصطلاح همه کاره دامادمونه .تو این یه سال نامزدی هر چی بی معرفتی بود از خواهرم دریغ نکردند و از هر چه نامردی بود نگذشتند، .تو حنابندون همه خاندانشون دعوت کردیم .در شان خودشون ندونستند و تشریف نیاوردند منم جایشون خالی نکردمو دور از چشم شهرام همش رقصیدم

 تو جشنم منم نامردی نکردمو . هر چی تونستم عقده ای رو حرصش دادمکلافه .که داشت از حرص می ترکید

این خواهرش هر وقت مهمونی براشون می گرفتیمو یا برا مراسما دعوت شون می کردیم یه بهونه ای میاورد نمی اومد . وسط های تالار می خواست یه متلکی بندازه  به مامان و خواهرم که .حالمون و بگیره  مامان و خواهرم که ادم حسابش نکردند ببینند که داره چیه میگه .

خلاصه خیلی عالی بود .

از شهرام جونم بگم که قول داده تا اخر این ماه بیاد مرخصی.و منم این جوریم  

پ.ن. عشقولانه : شهرام جونم عشق من، دوستت دارم عزیزم و ممنونم که به من اینقدر لطف داری ...از خدا بخاطر اینکه تورو بهم داده ممنونم ..

وقتی که نیستی

           به پرنده های غریب

                         دانه می دهم

           با گلهای باغچه درددل می کنم

       و گربه های محل را

                     به ضیافت " تن ماهی" می برم‘

 

    پ.ن. واسه خداجونم : خدای من برای تموم داشته ها و نداشته هایم ممنونم ازت .praying