تصمیم عاقلانه
راستش من خودم دلم می خواست شهرام ادامه تحصیل بده بعد تو دروان دانشجویش عقد کنیم بعد اتمام درسش عروسی بگیریم ولی باباش به شدت مخالف ازدواج ما توی دروان دانشجویش هستش میگن اول باید درست تموم بشه بعد بری سر یه کار خوب ،بعد یه پس اندازه خوب داشته باشی
تا بعد....بچه فکر کنم من تا اون موقع پیر بشم ![]()
نشستم با خودم فکر کردم
دیدم به صلاحمه تصمیم اخر رو بذارم به عهده خود شهرام ،تا حرفی برا ی بعد نمونه. چون نمی خوام فردا پس فردا سرم منت باشه که به خاطر تو از تحصیلاتم گذشتم .
شهرام جونم کارم و راحت کرده رفته خودش نظرشو گفته .نظرشو اینجا براتون میذارم .تو پست قبلی نظر گذاشته بود تاییدش کردم
خیلی دوست داشتم ادامه تحصیل بده ولی شهرام تصمیمش و گرفته دیگه از دست من کاری بر نمیاد .
شنبه 2 مهر1390 ساعت: 17:24
توسط:شهرام
سلام به همه درسته قبولی تو دانشگاه خیلی واسم مهم بود ولی دوری از ثنا اونم به مدت 2 سال واقعاً دیگه منو از پا در میاورد و واقعاً برام قابل تحمل نبود واسه همین نخواستم برم حتی الان هم خیلی ناراحتم که از همسرم دورم ولی چه کنم که این دوری اجباری هستش و دست خودم نیست همسرم درسته دوریم ولی عشق من نسبت به تو هر روز بیشتر و بیشتر میشه امیدوارم که این دوری زودتر تموم بشه تا بتونم همیشه کنارت باشم خیلی دوست دارم(شهرام)
وتنها کاری که می تونم بکنم اینه که ازش قول بگیرم که سال بعد، ایشااله اگه بازم قبول شد ادامه تحصیل بده .
الان که دارم این پست رو می نویسم اونقدر حالم گرفته ست می خوام یه دل سیر گریه کنم
.اصلا نمی دونم چی درسته چی غلط .فقط خسته ام ،خسته ..
شهرام یه روز مرخصیش و تمدید کرد و پریروز مرخصیش تموم شد و رفت و بازم انتظار
........
این جمعه عروسی خواهرم
،هیچ ذوق و شوقی ندارم .به شدت جای خالی شهرام رو حس میکنم
،تو این مدت هیچ وقت جای خالیش و اینقدر حس نکرده بودم
.عروسی بدون شهرام برام معنا نداره ،حضور من تو عروسی فقط برا رفع تکلیفه و بس
در پست بعدی می خوام از خاطرات خودم و شهرام که تو این مدت که اینجا بود بنویسم
شایدم در پست های بعدی عکس خودم و شهرام و بذارم
دوستای گلم وبلاگ یکی از دوستان و ساغر عزیزو بهتون معرفی میکنم که در وبلاگش از خاطرات شیرین ازدواجش مینویسه. ..حتما بهش سر بزنید..
http://saghar90.blogfa.com/ در آرزوی خوشبختی
ما همانيم كه بدان مي انديشيم