ثناااااااا برگشته
این روزا سرعت تیک تاک ساعت خیلی زیاده شده زندگی به سرعت برق و باد می گذره از یه طرفی خوشحالم که هر روز که می گذره دارم به روزای طلایی نزدیک میشم ، از یه طرفیم این عمرمون که داره می گذره ، اصلا تحمل اینکه یه روزی مامان و بابامون پیر میشه رو ندارم
روز تولدم عشقم کلی بر چسپ رنگی با مضمون تولدت مبارک نوشته بودم ، به همه در و دیوار های اتاقمون چسبوندم بودم ، به هر طرفی که نگاه می کرد متن های برچسب و می خوند ، شام رفتیم پیتزا مهمون من بود ، کادو هم مامان نقدی حساب کرد براش لباس زمستونی خریدیم ، تو اسباب کشی همه لباس های زمستونی شو گم کردیم
14 آبان هم روز آشنایی بود ،صبح زود عشقم این اس برام فرستاد : "شنیدم دوست داشتن از عشق برتر است حالا می توانم این جمله را درک کنم چون تا قبل از ازدواج عاشقت بودم اما حالا چون کودکی وابسته به مادر دوستت دارمو از بودنت لذت می برم .سالگرد آشنایی مبارک عزیزم "، قرار بود بریم بیرون ، چون همه جا تعطیل بود ، منم خونه تنها بودم ، ترجیح دادم خونه بمونیم ، کلی بغل هم عشقولی شدیم ، و یه خواب ناز تو بغلم عشقم خیلی چسبید
یه هفته ای مامان اینا مسافرت بودن منو و شهرام شبا چند ساعتی تنها بودیم ، یه هفته ای تجربه خانوم خونه بودن تجربه کردم ، انقدرا هم که فکرشو می کردم سخت نبود ،شیرین بوووووووووووووود
سلااااااااااام مجدد خدمت دوستای گلم ، مطالب بالایی رو چند ماه پیش نوشته بودم ثبت موقت مونده بود
بابت تاخیرم عذر می خوام ، دلم برا همتون تنگ شده بود ، فکر کنم یه مدت دوری از وبلاگ برام لازم بود ، از حال و احوال خودم براتون بگم خوبم خدا رو شکررررررررر، هر روز که می گذره بهترم میشم
رابطه ام با خانواده شوشو هم بهتر شده ، فعلا که عروس خوبی شده ام ، خانواده شوشو هم گوشی اومده دستشون
حرفای مامان براشون خیلی تاثیرگذار بوده
خلاصه خدا رو شکررررررررر فعلا مشکلی نیست
عشق قشنگمم همچنان داره تمامی تلاش شو می کنه که برای رفتن به خونه مون هیچ کم و کاستی نداشته باشم
دوست دارم زود به زود بیام اینجا ولی زیاد وقت نمی کنم ، بیشتر دوست های وبلاگیم دیگه نمی نویسن یا خیلی کمرنگ شدن یه جورای دلسرد شدم
ولی همتون دوست دارم
به زودی برمی گردم
ما همانيم كه بدان مي انديشيم