سلام بر دوستای گلم

انقدر کم می نویسم نمی دونم باید از چی بنویسم ،

تو تعطیلات عید خواهری یه مانتو و شلوار خوشگل برام دوخت و یه مانتو هم قبلا برام دوخته بود ، یکم ازش خیاطی یاد گرفتم و یه تونیک با دوتا مانتو هم خودم دوختم ،هیچکس باورش نمی شد تونیک خودم دوختم فکر می کردن از بیرون گرفتم ،تا تونستم تیپ زدم ، یه روزم خونه دایی شهرام دورهمی مهمون بودیم کلی خوش گذشت ، یه روزم خانواده همسری به مناسبت اینکه خانواده خواهر شوهر از راه دور آمده بودن دعوت کردیم  ، جاری اینا هم نیومدن ،کلان برا عیدنی دیدنی نیومدن خونه ما ،

خدا رو شکر گوش شیطون کر رابطه ام با خانواده همسری خیلی بهتر شده ،تو این مدت جاری جان کارای کرده که خوبی های من براشون اثبات شده ، با خونه خریدن ما کلا خانواده همسری مخالف بودن الان به این نتیجه رسیدن که بهترین کاری بود که می تونستیم بکنیم ،

ان اشااله اوایل ماه بعد خونه رو تحویل می گیریم تو این مدت شهرام خیلی تو فشاره ،جور کردن پول نصبیات و پول تحویل و پیدا کردن مستاجر برا خونه قوز بالای قوزه شده ، تا اینجا که خدا خیلی کمکمون کرده ان اشااله از این بعد هم جور میشه

جمعه صبح خونه تنها بودیم رفتم تو رختخواب شهرام و کنارش خوابیدم ای کی بغلش چقدر برام آرامش بخشه ، یکم عشقولی شدیم ، بعد بساط صبحانه و بعد صبحونه خنزل پنزل های که اوایل نامزدی خریده بودیم و ریختیم وسط و نگاشون کردیم بعد به فکرمون رسید که از سرخ کن رژیمی مون برا ناهار درست کردن کمکون بگیریم ،بعد من سیب زمینی خرد کردم و شهرام خان سرخ کرد ،وای اونقدر علاقه داره به آشپزی و این جور چیزا همش بالای سر سرخ کن بود به زور بردمش تو اتاق ،بعدشم پلوپزمون و در آوردیم شهرام کلی باهاش کلنجار رفت و منم می خواستم توش کیک بپزم بعد منصرف شدم ،گرفتیم خوابیدیم ،نمی دونم انگار برام عادت شده جمعه ها که می خواد بره خونه شون همش گریم می گیره خدا نکرده انگار قراه دیگه نبینمش ،به زور خودم و نگه داشته بودم چند بار آماده شد دوباره برگشت پیشم نشست انگار خودشم دلش نمی خواست که بره ، خلاصه بهش اطمینان دادم که بره دنبال کاراش می خوام فیلم ببینم

عشق یعنی اینکه عشقت خودت و به آب و آتش بزنه از این بانک به اون بانک ، برا ضامن به این و اون رو بزنه تا یه وامی جور کنه تا طلاهای عقدمو نفروشم ،از خودش و از لباس اش می زنه که عید برا من چند دست لباس بخره به اصطلاح من شیک پوش باشم پیش کسی کم نیارم ،همیشه تو کیف و جیباش پر از خوراکی های مورد علاقه منه، اون وقتاست که می فهمی عشقت چقدر دوست داره همه کاراهاتو و زیر ذربین می بره تا کم و کاستی نداشته باشی

دوستای گلم تا اینجا رو هفته پیش نوشته بودم ، خونه رو هنوز تحویل نگرفتیم ، قرار بود ۱۵ ماه پیش تحویل بده که گفته یه ماه دیر تحویل میدم ، اون روزی که شهرام بهم زنگید و گفت خونه مون رو برا یه عروس و داماد قولنامه کردیم (برا اجاره )، گریم گرفته بود ، واقعا خسته شدم ، بیشتر از همه حرفای دوستان و همکاران که میگن کی میرین خونه تون خستم شدممممممم ، پکیج و خریدیم و کابیت و کمدم از آخر این هفته شروع می کنن به نصب ، شیر آلات ان شااله امروز می خریم ، می مونه خرده ریزا ، وای هزینه نصبیات بیش تر از اون چیزی شده که فکرشو می کردیم ،کلی چک دادیم بیرون ،خدا کنه برا عروسی کم نیاریم ،البته تقصیر خودمون هم هست ، هر دو مشکل پسند هر چی رو پسند نمی کنیم ،خلاصه این روزا خیلی به دعاهاتون نیاز داریم ما رو فراموش نکنید

از شرکت به مناسبت روز زن برا هر دومون یه مبلغی دادن شهرام برام یه مانتو خرید بیشتر برا مجالس رسمی بهتره ،منم برا مامی شوشو پارچه کت و دامنی خریدم ،که گفتم باهاش کت و دامن برا عروسی ما بدوزه

خیلی دوستتون دارم مواظب خودتون باشین