ثنا و این روزا
ما هم خوبیم خدا رو شکر ولی نه اونقدراااااااا
یه جورائی روحیم و باختم ، معمولا حوصله بعضی کار رو ندارم ، خیلی دوست دارم ذوق و شوق اوایل ازدواج و داشته باشم ،مثلا قبل ازدواج خیلیییییییییییی شوق و ذوق عروسی رو داشتم ، ولی الان حس چندانی ندارم احساس می کنم یه نوع رفع تکلیفه ، یا فکر می کنم دیگه از سن من گذشته
امیدوارم همه این حسا موقتی باشه
هفته پیش عروسی دختر عموم بود ،به زور مامانم رفتم عروسی ، فقط یه کوچولو رقصیدم
انگار نه انگار که من رفتم کلاس رقص ، از بس تمرین نکردم ، حرکاتم یادم رفته ![]()
دلم یه مسافرت توپ می خواد مثل ترکیه یا حداقل کیش یا مشهد ، ولی تا چک مون پاس نشه نمی تونیم از جامون تکون بخوریم
دیشب داشتم اس های قبل ازدواج می خوندم ، وای یه لحظه رفتم به حس و حال اون موقع ها خیلی خاص بود خیلییییییییییی ،هر چه از خاص بودن شهرام و عشقولانه هاش بگم بازم کم گفتم ، ازدواج ما مقارن بود با سرکار رفتن شهرام اونم با ۱۲ ساعت سر پا بودن ، خونه خریدن و پاس کردن چک ها هم قوز بالای قوز
یه جورائی شهرام عوض شده نه اینکه عشق و محبتش خدای نکرده نسبت بهم کم بشه ، بیشترم شده وابستگیش خیلی شدیدتر، روزای تعطیل یه روز کامل و نمی تونه خونه شون بمونه یعنی حتما بیاد و منو ببینه ، ولی همه فکر و ذکرش شده حساب و کتاب و چک و وام ، وقتی این جوری می بینمش اعصاب داغون میشه ، یه جورائی کم میارم
، به این فکر می کنم که آیا خونه خریدمون واقعا ارزش و داشت !!!!!!!!!،
موقعیت کاری شهرام خدا رو شکر بد نیست ولی اصلا نمی تونم با این ساعت کاریش کنار میام خودشم خیلییی خسته میشه مسئولیتشم واقعا سنگینه ، من بیشتر برا این ناراحتم که خسته میشه واقعا همه زندگیش شده کار ،خدایا خودت کمکمون کن
تقریبا کار خونه مون تموم شده ، فقط مونده درهای واحد و نصب آسانسور و کار پارکینگش،ایشااله عید تحویل می گیریم ، فقط می مونه نصبیات ، وای یه نصبیات معمولی برا آپارتمان ۷۰ متری میشه ۱۰ م
. حالا بعد نصبیات چه جوری از خونه دل بکنیم بدیم دست مستاجره
،،اصلا تا حالا از این دوران مون خسته نشده بودم ، اصلا هم نمی خواستم اعتراف کنم که دیگه دلم خونه خودمون می خواد ، ولی کردم بین خودمون بمونه
،
این جهاز خریدنم انگار تمومی نداره ،هر چند شیرینه ولی هر چه قدرم بخره بازم می بینی یه چیزهای مونده ، هر چند مامان میگه خودتو خسته نکن هر چه کم داشتی آخر سر یه جا می خریم ، ولی من که می دونم اون موقع وقت نمیکنم ،،کارهای عروسی و خونه رو تموم کنم شاهکار کردم ، منم وقت کنم شهرام وقت نداره دوست دارم وسایل خونه مونو با دقت با سلیقه هر دومون باشه ، فقط وسایل چوبی و مبلمان و میذارم نزدیک عروسی بخرم
، هفته پیش اجاق گاز و آبمیوه گیری و مخلوط کن و آسیاب خریدم ، این هفته هم ایشااله پلاسکو رو می خرم ، بعد اون فقط از وسایل آشپزخونه چند تا خرده ریز می مونه ![]()
چند وقت بود که خواهر شوشو ازم می خواست که براش سفره هفت سین درست کنم ، منم این بار دلم زدم به دریا براش درست کردم ، با تم نقره ای فیروزای ، قول میدم عکس شو براتون بذارم
عشقولانه نوشت :دوســـتــتــــــ دارم ...گلایه از تـــــکراری بــــودنـــش نکن مشکل ازمـــ ــــ ــــن نیست ! تــــ ــــ ــــو زیــادی دوستـــــــ داشتــنی هستی...
نمی دانم چشـــــــمــانتـــ با مــــــن چه میکند!!!
فقط وقتی که نگـــــاهم میکنی چنان دلـــ ـــ ـــم از شیطنــتـــ نگــــاهـــتــ می لـــرزد
که حـــــــس می کنم چقدر زیبــــــاست
فـــــــــــدا شدن ...
برای چـــشـــــمـــهای که تمام دنیــــــای مـــــن است...

ما همانيم كه بدان مي انديشيم