ثنا برگشته
به طور خلاصه تو این روزای که نبودم و یاداشت می کنم،
یلدا هم خوب بود و عشقم برام یه بارانی و روسری خرید ، خانواده همسری زحمت آوردنشو کشیدن ، برا شامم دعوت کرده بودیم قبول نکردن
،
یه بار واسه شهرام خان کیک پختم خیلی خوشش اومد
، دیگه پرو شده هر روز هر روز زنگ می زنه میگه واسم کیک بپز ،یه بارم پختم واسه خونه شهرام بردم اونا هم خیلی خوشش اومد ،زود به زود برام سفارش میدن
خواهری چند روزی مهمون بود منم فرصت طلب
، یکم ازش خیاطی یاد گرفتم و هم کار کردن با چرخ خیاطی رو یادم داد، در نتیجه یه مانتو و یه تونیک خیلی خوشگل دوختیم ، تونیک و خودم دوختم فقط خواهری کمکم کرد ،برا همین شهرام چند روزی و نیومد پیشم تا به قول خودش خوب یاد بگیرم
ولی معلوم بود که خیلی دلتنگ بود جمعه هم خیلی بیقرار بود اگه تعارف میکردم زودی می اومد ،
خلاصه روز موعود از راه رسید و یکشنبه شهرام خان تشریف آوردن ، منم موهامو کوتاه کرده بودم ، موهام باز گذاشتم و به خودم رسیدم و تونیکی که دوخته بودیم پوشیدم
، تا زنگ خونه زده شد ، پریدم بغلش ، هر دو حسابی دلتنگ بودیم ، از تونیکم خیلیییی خوشش اومد بود ، مانتومم پوشیدم از رنگ و مدل اونم خوشش اومد ، شب خیلی عشقولانه ای رو هم در کنار هم داشتیم ![]()
یه روزم رفتیم خونه مونو دیدیم ، به سازندمون پیشنهاد دادیم انتخاب رنگ سرامیک ها رو به عهده خودمون بذاره اونم قبول کرد ، منم طرح پارکتو می خواستم به رنگ عسلی ،سرامیکی که سازندمون انتخاب کرده بود کرمی با گل های برجسته سفید بود ، تو این چند روز می خواستم از شما هم کمک بگیرم وقت نکردم ، شهرامم هم نظرش این بود همون انتخاب سازنده خوبه ، چون خونه کوچکه، رنگ پارکت خونه رو می گیره و فضا رو کوچک نشون میده ، منم به انتخاب شهرام و سازنده احترام گذاشتم و رنگ کرمی و انتخاب کردم ،هر چند شهرام می گفت هر کدوم تو دوس داری همون انتخاب کنیم ، ولی راستشو بخواهین ترسیدم اون یکی واحد ها شیک تر بشه ![]()
راستی من بالاخره بعد دو سال رنگ دکوراسیون پذیرایی مو تصویب کردم ، طلایی با بنفش ارغوانی و هاله ای از سفید
.قبلا با شهرام طلایی با فیروزه ای و انتخاب کرده بودیم که منم زدم زیرشو بنفش جایگزینش کردهم ،البته نه با این خشونت کلی فلسفه گرائی کردم و قربون و صدقه اش رفتم
، البته خودشم از بنفش بدش نیومد ،کلا منو شهرام از رنگ های روشن و شاد دوست داریم ،از رنگ های تیره رو دوست نداریم و دلمون می گیره،خدای نکرده اگه من بخوام یه مانتو روسری مشکی بپوشم ،دیگه اخماش میره تو هم ![]()
رنگ آشپزخونه مونم که از قبل اتنخاب کرده بودم رنگ سیلور با سرخابی ، حالا بر رنگ کابینت موندم ، دوست داشتم سفید با بادمجونی های گلاس باشه ولی هزینه اش برامون زیاد در میاد ، می خواهیم ام دی اف بزنیم ، به نظرتون عسلی خوب میشه ؟؟؟؟؟؟
روزامون خیلی تکرای شده ، اصلا هیچ تفریحی نداریم روزمون همش شده کار و کار ، شب ها هم که به هم می رسیم همش خسته ایم ،ساعت کاری شهرام فوق العاده زیاده ، روحیه هر دو مون تضعیف شده ، این وضعیت کاری شهرام و بیشتر از ۵ سال نمی تونیم تحمل کنیم ، باید تا اون موقع به فکر یه کار خوب با در آمد خوبی باشیم ،تنها روزای بیرون رفتنمون پنشنبه ست ، برا همین معمولا از چهارشنبه ذوق پنشنبه رو می کنم ![]()
و اما دلیل دیر اومدن یه وقتای فکر می کنم اگه وبمو از خانواده شهرام پیدا کنه چی؟؟؟ و اما دلیل مهم تر احساس می گنم بعضی وقتا نوشته هام مسخره ست !!!!!!!! چرا باید اینا رو بنویسم !!!
ولی اعتراف می کنم خیلی وقتا با نوشتن بعضی چیزا که فکرمو مشغول می کنه خیلی سبک می شم ، بعضی وقتا کلی انرژی می گیرمو هر روز عاشق تر میشم ،یاد می افته و عاشق چه مردی قشنگی شدم
و چه دوستای گلی دارم و همیشه در کنارمند ، دوستتون دارم ![]()
ما همانيم كه بدان مي انديشيم