این روزا
ممنون از احوال پرسی هاتون و دعاهای خوبتون، معذرت که تو این مدت نگرانتون کردم ، خدا رو شکر حال بابا خیلی خوبه ، مشکلی قلبی داشت که با انژیو گرافی حل شد
، واقعا خدا رو هزار مرتبه شکر ،
اون روزا اصلا حال خوشی نداشتم
بعد مریضی بابا شهرام و کمتر می بینم ؛بچه ام مراعات خواهر و مهمونا رو می کنه کمتر میاد خونه مون ، اگر بیادم و شب نمی مونه ، فقط دیشب پیشم بود و کلیم عشقولی بودیم ،
ممنون از تبریکاتون بابت خونه ، بعد خونه خریدمون شهرام اشتهاش باز شده و روحیه شم خیلی بهتر شده
، قبل خونه اصلا آروم و قرار نداشت ، خیلی تو خودش بود طوری که ازش می خواستم بی خیال خونه شه ، ولی الان خیلی بهتر شده ، روز خونه خریدمون هم در نبود من مامی شوشو به مامانم زنگیده بود و یه سری حرفای زده بود که چند روز حالم و حسابی گرفته بود .بی خیال اینم بگذرد
پ.نوشت : جا داره از همسر و عشقم یه تشکر ویژه کنم که یه بار دیگه مردونگی شو بهم ثابت کرد
، بابت خونه خریدن خودش و به آب و آتیش زد تا من نرم آپارتمان باباش ،که هر کسی مایل به انجامش نیست ، عزیزم عزیزتر از جونم بهت افتخار می کنم و بیشتر از جونم دوستت دارم ![]()
![]()
پ.نوشت ۲: فردا تولد شهرام عزیزمه ،
روزه تولدت ماندگارترین تاریخ میون صفحات تقویم زندگی پر هیاهوی منه ، که تا ابد در ذهنم درخشان می مونه ، به ماندگارترین ستاره های آسمون دوستت دارم ، پیشاپیش تولد مبارک ![]()
![]()
ما همانيم كه بدان مي انديشيم