خونه دار شدیم
یادتونه گفتم یه تصمیماتی گرفتیم که بالاخره اون تصمیمون به وقوع پیوست و من و شهرام خان صاحب یه خونه ۶۸ متری شدیم
.البته سه دانگ ، سه دانگ بعدی به اسم صاحب کارخونه .که بعد بازنشستگی شهرام به اسمش می خوره .تا اون زمانم خونه در اختیار ماست ![]()
راستش دلیل اون همه بی حوصله گی و افسردگی مون ناشی از همین خونه خریدمون بود ،به معنای واقعی تو این مدت برا خریدن خونه زجر کشیدیم .البته شهرام خیلی بیشتر از من ،ولی مطمئن ارزش و داره ، میشه گفت از همه چی مون گذشتیم تا ۳ دانگ خونه رو خریدیم ، همیشه فکر می کردم وقتی خونه رو معامله کردیم مطمئن خیلی خوشحال میشم ،ولی زهی خیال باطل ، ولی بازم اگه روزی هزار بار خدا رو شکر کنم بازم کمه .خدایااااااااا شکرت
بقیه در پست بعدی می نویسم
پی نوشت : چرا هیچ یک از دوستان آپ نمی کنن![]()
پی نوشت ۲: ممنون از دعاها و انرژی مثبتی که تو این مدت برامون فرستادین ![]()
![]()
ما همانيم كه بدان مي انديشيم