سلام بر دوستاي گلم خوبين؟؟؟

منم خيلي بهترم يعني سعي مي كنم روحيه ام و حفظ كنم ، از وقتي پست قبلي و نوشتم سبك تر شدم ، يه جورايي با قضيه كنار اومدم و به قول شماها خودم به بی خیالی مي زنم،سعي مي كنم به خاطر شهرام هم شده سياست دوري و دوستي رو حفظ كنم،چون خيلي رو اين قضيه حساسه، سعي مي كنم هفته اي يه بار به مامي شوشو و خواهر شوشو بزنگم ولي ماهي يه و دوبار برم خونه شون ، ولي به هيچ وجه حاضر نيستم با مادر شوهري اينا تو يه آپارتمان زندگي كنيم ،يه تصميماتي گرفتيم ايشااله زودي حل شه برا همون عروسي رو مكول كرديم به سال آينده 

يه حسن خوبي كه خانواده همسري دارن هيچ دخالتي تو مسائل ما ندارن يعني حداقل شهرام اين اجازه رو بهشون نميده (البته اين رفتارا و طرفداري زياد شهرام از من نقطه ضعف اوناست)،ديروز بهم اس داده ثنا مي دونم خانوادم باهات بدرفتاري مي كنن ،ولي رفتار اينا هميني كه هست عوض بشو هم نيستن . بخاطر من بعضي رفتارشونو نشنيده بگير ، و از خودت ضعف نشون نده ،و اعصاب خودتو خراب نكن. تازگيا متوجه شدم اعصابت خيلي داغون شده . شهرام خيلي وقت بود به وبم نمي اومد از شانس بنده چند روز پيش تشريف فرما شدن و پست قبل و خوندن ، چيزي بهم نگفت فقط از اس ام اش متوجه شدم  

منم سعي مي كنم به حرف هاي شهرام گوش بدم، خوب بگذريم 

سه شنبه هفته پيش قرار بود كه شهرام بياد خونمون ،2 ساعت به وقت اومدن هميشگيش مونده بود كه ميخواستم برم دوش بگيرم ديدم اس فرستاده. مي دوني تو راهم دارم ميام پيشت ،منو ميگي هيجان زده زود رفتم لباسمو عوض كردم و يه آرايش كردم و منتظرش شدم

بچه كوچولوي من رفت دوش بگيره من رفتم سفارش شامو ازش بگيرمو 15مين معطلم كرد !!!!!!!! باز مثل هميشه قورمه سبزي تاييد شد .اخرشم شيطون گولم زد و  آب سرد پاشيدم روش و الفرارررر.البته شهرام خانم بعد بيرون اومدن تلافی کردن .دهنشو پر آب كرده بود ولی مثل دفعه پیش گول شو نخوردم ولی تا بجنبم پشت پيرهنم خیس شد،شبشم كلي زديم تو سرو كله هم  كليم عشقولي بوديم

جمعه صبح رفتيم به پاتوق زمان دوستي مون و مثل هميشه نشستم به آلوچه خوردن و شهرامم ميوه هاشو خورد ، بعد تمام شدن شون و گفت پاشو بريم ،منم همش تو راه نق مي زدم كه من دلم مي خواست بيشتر تو پارك بمونم .برا جبرانش رفتيم آتليه من نمونه كارشونو ببينم ،بد نبودن ولي هنوز تصميم نگرفتم برا عروسي كجا رو رزرو كنم خوب هنوز زوده وقتم زياده ،به اين نتيجه رسيدم عكس هاي جشن عقدم بد نشده فقط عكس كلي و كامل لباسم تو عكسا نيست بيشترشون بالا تنه ست

يادتونه گفتم بودم جمعه ها عصر شهرام وقتي مي خواست بره خونه شون ، دلم مي گرفت و نمي تونستم جلوي اشكام و بگيرم ، از اون موقع شهرام تصميم گرفت پنشنبه ها بره خونشونو جمعه بياد پيشم ، اين هفته تا دير وقت بيرون بوديمو نتوست بره خونه شون جمعه عصر وقتي حاضر شد بره ، لباساشو پوشيد ، ديدم شهرامم آماده داره بدون من ميره ،باز اشكام امونم نداد ،شهرامم حساس، ميگه وقتي اين جوري مي بينمت قلبم درد مي گيره ،كلي نازمو كشيد وگفت زشته بيشتر از اين پيشت بمونم،منم زود اشكام و پاك كردمو گفتم فردا باز بيا پيشم ، بهم گفت از هفته ديگه پنشنبه ها ميرم خونه مون جمعه ميام پيشت از دم در كه رفت بيرون منم خودمو گرفته بودم با همون لباسا رفتم تو راه پله .منو گرفت برد تو خونه ،باز پشت سرش راه افتادم رفتم راه پله .باز منو گرفت برد گفت عزيزم وايستا اينجا و برام دست تكون بده   ، بعد رفتم از پنجره براش دست تكون دادمو يكم كه رفت جلوتر درخت ها ديدمو گرفت .يهو ديدم راهش كج كرد و رفت يه جايي كه درختي نبود و برام دست تكون داد و بعدشم رفت و تلم زنگ خورد .يعني اين پروسه حداقل هر 2 هفته يه بار تكرار ميشه  

چند روز پيشم مامان اينا خونه نبودن .خانه پري اومده بود اصلا حال نداشتم مثل بچه ها ناله مي كردم . شهرام با اينكه خسته بود شام آورد بعد شام ظرفا رو شست همش قربون صدقه ام مي رفت و نازم مي كرد، منم بيشتر لوس ميشدم ،اخر سرم بهم لالايي گفت و برد سر جام خوابوند

بعضي وقتا كه با خودم خلوت مي كنم و به شهرام فكر مي كنم بلافاصله دلم براش تنگ ميشه دوست دارم اون لحظه تو بغلش بودم ،واقعا من چقدر وابسته شم و چقدر دوسش دارم ،وقتي سر سوزني ازش گله ندارم چطور مي تونم دوسش نداشته باشم !!!!! ،فكر نكنيد من خوبماااا نه اصلا اينجوري نيست ،اين شهرام كه واقعا مثل يه فرشته مي مونه دل يه آدم چقدر مي تونه مهربون و روءف باشه اگه از يه چيزي ناراحت باشم ،تمامي تلاش شو مي كنه دلمو بدست بياره نازمو مي كشه و حاضره تمام دنيا رو به پام بريزه تا من يه لحظه ناراحت نباشم و  خدايا شكرت ، خدايا به خاطر نعمتت هزران بار شكر .، ما بهترين و بزرگترين نعمت ها رو داريم حيف كه قدرشون و نمي دونيم،سلامتي همسر پدر و مادر و  خانواده هامون بزرگترين نعمتي كه خدا بهمون داده ، خدايا هيچ وقت نعمت هاتو ازمون نگير .الهي آمين

پ.ن: بعضي وقتا اونقدر تو مشكلات غرق ميشيم كه فراموش مي كنم وقتي ميام اينجا نبايد همش از مشكلات نوشت . به قول مامان و شهرام 90 در صد ما خودمون مشكلات و بيشتر يا بزرگش مي كنيم . منم مطمئنم ديگه به زودي زود حل ميشه . ايشااله تو پست آينده بيشتر راجبش حرف مي زنم .ممنونم از اكرم عزيزم كه تو وبش بهم ياد آوري كرده بود .اكرم عزيزم ايشااله به زودي سربازي عشق شما هم به پايان ميرسه و زودي بهم ميرسين