سلام دوستاي نازنينم خوبين؟؟ دماغتون چاقه؟؟؟

خدا رو شكر مسافرت بد نبود كلي خوش گذشت . مخصوصا تو ساحل انزلي رفتیم لب ساحل سپس زديم تو آب و دريا .اولش دوست نداشتم لباسامون زياد خيس شه بعدشم بي خيال شديم و دست تو دست هم کلي تو دريا رفتیم جلو .طوری که آب تا كمرمون مي رسيد وقتي موج مي اومد به صورتمون هم مي خورد . چند بار هم كنترل خودمو از دست دادمو افتادم تو آب هر چند همش تو بغل شهرام بودم .آب رفت تو صورت و دهنم حالم به هم خورد و عوضش كلي حال كرديم .يه شبم تو كنار ساحل بوديم وقتي تو تاريكي دريا رو مي ديدم بيشتر به عظمت خدا پي مي بردم و اينكه آيا تو اين تاريكي ميشه رفت تو دريا .انوقت ممكنه چه بلايي سر آدم بياد ؟؟

يه شبم خونه خواهري همه مردا پاسور بازي مي كردند شهرامم پيش من نشسته بود جم نمي خورد .هر كاري كردم نرفت بازي از بس اين بچه من سر به زير و خجالتيه .خلاصه منم شر كردم گفتم چرا اين شوهري منو بازي نمي دين .موقعي بازي همش پيششون نشسته بودم و نگاهشون مي كردم . بعدشم رو مبل دراز كشيدم خوابم برد. خواهري ميگفت دنبال پتو ميگشت كه بكشه روت .بعد رختخواب مو پهن مي كنه .مي بره تو رختخوابم .ولي جالبه من هيچي يادم نمياد

برام تونيك و شلوار و كلي خرت و پرت خريد يه پيراهن خوشگل كوتاه هم به انتخاب خودش برام خريد كه بعد از برگشتن مون دو شب پشت سر هم تنم مي كرد .مي گفت بذار ببينم بهت مياد  

بعد برگشتمون .خواهر شوهري اومده بود با اون خسته گيمون گفتم بريم ببينمش. رسيدن ما همانا حال گرفتن مادر شوشو اينا همانا   .بحث سر اين بود كه چرا واسه ما سوغاتي نخريدن . اينقدر گفت چشم تنگه و بخيلين   از اين حرفاي خاله زنكي كه حالم به هم خورد .خلاصه عينه لبو قرمزمون كرد .انگار يادش رفته بهترين لباس هاي كه  هميشه تو مجلس مي پوشه و همه سراغ شو مي گيره كه از كجا خريدي منو مامان براش خريديم   .انگار يادش رفته كه پسرش فقط يه سال داره كار مي كنه و هنوز تو خرج عروسي مونده . يادش رفته كه اين وظيفه اونه كه تو مراسم ها و عيدا  يه كادوي كوچولو بخره و بياد پيشم و بگو تو هم تازه عروسي ببخش كه تا الان برات خريد نكرديم. من سوغاتي گرفتن رو بايد از كي ياد مي گرفتم كه سر هر هفته و هر ماه ميره مسافرت و ايران گردي ولي دريغ از يه سوغاتي كوچولو يا بردار شوهري كه دو ماه پيش رفته بودن كيش. دريغ از يه سوغاتي واسه مامانش 

وقتي مي بينم غرور شهرام اين جوري پيشم خرد مي كنن. وقتي دست شهرام قرص ضد افسردگي مي بينم آتيش مي گيريم   .وقتي دخترشو مي بينه برام زبون باز مي كنه.بهم ميگه حقوقتو چكار مي كنه با شهرام جمعا اين قدر ميشه چيكارش مي كنين    ميگم همش صرفه هزينه هامون ميشه يكي نيست بگه اخههههههههه به تو چه!!!!!!!!!! . به قول خودشون من خيلي ساده و احمقم . وقتي شهرام خيلي درك مي كنم و مجبورش نمي كنم تا برام خريد كنه.وقتيم ميگه خريداتو بكن بهونه ميارم و ميگم لازم ندارم. اينو برام نقطه ضعف مي گيرن و منم ميشم چشم تنگ..وقتيم جاري خريد مي كنه ميگن پسرمونو بدبخت كرد پسروم حروم شد دارين كه دختره واسه مردي كه چند سال زن داشته حروم شده!!!!!!!!!!   واله نمي دونم به كدوم سازشو برقصم

چند روز قبل از رفتن به شمال يه جفت دمپايي برا خودم خريدم يه جفتم برا مادر شوشو خريدم . گفتم بعدن بهش بدون مناسبت ميدم . خوبه ندادم دلم برا سادگي خودم مي سوزه 

ولي همه اينا به كنار ولي عوضش خدا يه همسر دسته گلي بهم داده اگه شب تا صبح به خاطرش برا خدا سجده كنم بازم كمه .دريغ نكردم اگه بگم يه فرشته ست . خدا رو به خاطر داشتنش هزاران بار شكر مي كنم . خداي مهربونم درسته كه من بنده خوبي برات نبودم . ولي من وجود و مهربونيات اين روزا خيليييييييي حس مي كنم

يه تصميمي پارسال گرفته بوديم كه عملي نشد دعا كنيد امسال بتونيم عمليش كنيم بلكه يكم اعصابمون آروم شه خيلي به دعاتون نياز دارم.دعامون كنيد .دوستون دارم