سلام بر دوستاي گلم .خوبين ؟؟؟ خوشين
ممنون از راهنماها و كامنت تون تو پست قبلي  

اين روزا اينقدر سرم تو محل كاره شلوغه كه تمامي ان‍رژم رو ازم مي گيره يعني تقريبا تمامي زندگيم شده كار تا دير وقت سر كارم

اينقدر ننوشتم نمي دونم از كجا شروع كنم

تقريبا چند هفته پيش با گرون شدن دلار به شهرام گفتم بريم يخچال مونوو بخريم. رفتیم نمایندگی های ال جی .در کمال ناباوری دیدیم قیمت ها بازم تغییر یافته  که هیچ تازه بعضي از نمایندگی ها حاضر به فروش نیستن .

خلاصه اون مدل و رنگ تیتانیوم که می خواستم پیدا نشد که نشد   . پامو كردم تو يه كفش و گفتم همين امشب بايد يخچال و بخريم شهرام خان هم نتوستن منصرفم كنن بالاخره مجبور شديم يه سايد دوو بخريم

هر چند فرداش به شهرام گير سه پيچ داده بودم كه من اين مارك و نمي خوام من ال جي مي خوام .بالاخره به زور از خر شيطون امدم پايين .فعلا گذاشتيم تو پاركينگ شهرام اينا

از روابط مون با خانواده شوشو بگم كه مادر شوهري هر روز از شهرام بهم پيغوم پسغوم مي فرستاد كه ثنا چند هفته ست كه بهم نزنگيده جاري چند بار زنگيده      .چرا نميزنگه قهر كرده؟؟؟!!!!!!! . جمعه هم از طريق شهرام دعوت مون كرده بود .هر چي به شهرام گفتم كه قرار مون اين بود كه ماهي يه بار بريم خونه تون قبول نكرد گفت مامان ناراحته      .هر چند تصميم گيري رو به عهده خودم گذاشته بود  .منم به خاطر اينكه حرفش شهرام زمين نيافته رفتم .برادر شوهري رو اصلا تحويل نگرفتم  فقط در حد سلام و احوال پرسي و مادر شوهري به خاطر زنگ نزدنم شاكي بود منم گفتم تا عصر سركارم وقت نمي شه.البته كليم تحويلم گرفتن

بعد شام پدر شوهري با فاميلاشون در مورد تورم مي حرفيدن كه پدر شوهري گير داده بود .شهرام کارگره .تورم برا منه بازاري فرقي نمي كنه .ولي شهرام حقوق بگیره و کارگر     فامیل شونم می گفت نه اصلا این طور نیست و اون دوباره حرفش و تکرار می کرد .نمي دونم از جريان جلسه پيش چيزي فهميده بود كه به خاطر حرص دادن من مي گفت يا نه؟؟!!!! . الله اعلم

بعد اونم برادر شوهري بزرگ غير مستقيم به من مي گفت كه اينا باهم شوخي دارن    .تو برداشتت بد بوده .البته پدر شوهري و برادرشوهري بزرگ تو جلسه قبل نبودن .حرفا بعدن بهشون انتقال داده شده بود .اصلا مهم نيست بذار هر چي دوست دارن بگن

روز ولنتاين با شهرام از سركار زود در امديم رفتيم بيرون .خواهرم چند تكه از طلا هاش و مي خواست بفروشه .مامان هم چند تا سكه داشت داد بهم با شهرام رفتيم سكه ها رو فروختيم تا بجاش گردنبد و با گوشواره های خواهری رو  من بردارم .شهرامم پرو مي گفت بايد شام منو مهمون كني .با هم رفتيم شام خورديم. .شهرام با چند روز تاخير كادوي ولنتاين بهم ست مجسمه لاك پشت با يه عروسك گوسفند سفيد و چند تا مجسمه ديگه برام خريد منم براش يه عروسك گوسفند قهوه اي خوشمل گرفتم

عشقم ديروز تا ساعت 10 شب سركار بود شامش و آماده كرده بودم تا اومد غذاشو با قاشق گذاشتم دهن شو .رفتم خوابيدم بغلش و بوس بوسيش كردم و قربون صدقه اش رفتم تا خوابش برد بعدم برگشتم سر جاي خودم


يه خبر مهم اين كه بالاخرهههههههه قراره تا 15 اسفند عكس مون و فيلم مونو تحويل بگيرم         اين هفته هم ميريم نمونه هاشونو ببينيم از اين بابت خيلي خوشحالم. كلي براشون ذوق دارم