ثناي خطي خطي
دوستاي گلم ازتون مي خوام اين پست و كه دغدغه اين روزاي منه بخونيد و نظراتون برام بذارين .البته چند روز قبل نوشتم
اول يه توضيحي از خانواده شهرام بدم تو خانواده شهرام تحصيل
كرده فقط منو شهراميم .يعني پدر و مادرش كه هيچ .برادر شوهري بزرگ تحصيلاتش
تا پنجم ابتدائي .بقيه هم كه برادرشوهري كوچك و خواهر شوهري و حتي دخترش
ديپلمم ندارن
نمي دونم اينم گفتم يا نه بدون اغراق ميگم شهرام من از نظر ظاهر و قيافه و هيكل نه تنها تو خونه شون حتي تو فاميل شون از همه سره يعني يكي دونه ست.( البته اينم بگم شهرام قد بلند و يعني تو خونه شون از همه قدش بلندتره قدش 182 وزنشم 85 )تا اينجا رو داشته باشين
حالا من تو اين 7 ماه عقد كه هر بار ميرم خونه شون شروع مي كنن به عيب و ايراد گرفتن از شهرام
يا به هيكش گير مي دن ميگن خيلي چاقي!!!
يا به كارش
يا دسته جمعي مي نشين به نقد كردن يا هر بار يكي شون گير ميده
.شهرام
يه كوچولو شكمن داره .يعني سر پا اصلاااااااا مشخص نيستااااا .مادر شوهري
هر بار كه من مي رفتم گير مي داد به شكم شهرام مي گفت خيلي چاقي .رفتي
سربازي مفت خوردي خوابيدي
شكم در آوردي خوبه شهرام از هم شون خوش تيب ترهااااا (سربازي شهرام تو يه مرز بودااا چند تا شهيدم دادن)
يا برادر شوهري بزرگ هر بار گير ميده به حقوق منو و شهرام بعدشم درآمد خودش و به رخ ما مي كشههههه
بعد دسته جمعي مي نشين ساعت كاري و شغلش و مسخره مي كنن
.(شهرام الان مسئول كنترل كيفي يه كارخونه هست) ميگن از كله سحر بيدار مي
شه و تا 8 شب سر كاره .تا اينجا قبول دارم ساعت شهرام خيلي زياده تو اين
وسط بيشترين آسيبي كه مي بينه خود شهرامه و بعدشم من. طوري كه حتي نمي تونيم
يه ساعتي با هم بريم بيرون يا مهموني. ولي چاره اي جز
اين نيست برا يه كار خوب يه سرمايه توپ مي خواد اونم كه فعلا در توان ما
نيست .خانوادشم كه حمايتش نمي كنن .پس فعلا چاره اي جز موندن در كارخونه و
رو نداريم
ي ماه پيش هر بار كه مي رفتم به خونه شون مارد شوهر جان پشت سر هم كه به هيكلم شهرام گير مي داد كلا مي ريختم به هم
.نمي دونم شما اينو تجربه كردين يا نه كسي بخواد به از عزيزترين كس تون
ايراد بگيره چه حالي پيدا مي كنيد اونم كيه!!!!!!!!!!! شهرام نازنيم عزيز
تر از جونمممممم و از شهراممممممممم خوشگلم كه هزار بار از دوست و آشنا و
فاميل شنيدم زيبائي و هيكلش مثل يه دختره مي مونه به احترام مادر شوهر چيزي
بهش نگفتم فقط گفتم هيكلشم خيلي خوبه من دوس دارم
شهرام در غياب من بهش گوشزد كرده بود كه ديگه از اين حرفا نگو
ثنا نارحت ميشه!!!!!!!!! اونقدر اين موضوع و مسخره بازيا اعصابم داغون كرده
بود
كه با شهرام يكم بگو مگو كردم و در جواب گفت بهشون تذكر دادم و اونا فقط
شوخي مي كنن گفتم بهشون پيش تو از اين شوخيا نكنن .مسخره مي كنن بعد ميگن
شوخي كرديم
دوست پسر آيدا كلي از اخلاق و رفتار و متانت شهرام برا خواهر شوهري تعريف كرده بود و گفته بود اين برادرت خيلي بهتر از برادر كوچكترته(همون برادرشوهري كوچك) تلفني با دوست آيدا حرفيده بود اونم اصلا از طرز برخوردش خوشش نيومده بود
من داشتم اينا رو برا برادر شوهري تعريف مي كردم.
با
برادر شوهري كوچك رابطه مون خيلي خوبه منم زياد تحويلش مي گيرم اونم ميگم
ثنا رو مثل خواهرم دوسش دارم و زياد با هم شوخي مي كنيم .به شوخي گفتم چي
به دوست آيدا گفتي كه بهش برخورده و از شهرام من اونقدر خوشش اومده ميگه
خيلي با شخصيت و قياشم خيلي خوبه .اين حرفا رو گفتن همانا و عصبي شدنش
همانا . يكم گرد و خاك كرد و همش به آيدا و خواهر شوهري بد گفت و وسط حرفاش
يكي دو تاشم به ما
و به شهرام گير داد مگه غيرت نداري ميري مغازه اون پسره
تا اينكه چن روز بعد من داشتم تلفني براش توضيح مي دادم كه من
منظوري نداشتم و تو شلوغش كردي بهش برخورد گوشي رو بدون خداحافظي داد به
شهرام منم هاج و واج مونده بودم
كه اس داد طوري نيست فقط نبايد جلوي جاري به من مي گفتي منم از دلش در
آوردم .دفعه بعدي كه رفتم خونه شون براش خوردنيه مورد علاقه شو بردم
اين بار كه خواهر شوهري اينا اومدن بودن رفتيم ديدنشون. تازه
رسيده بوديم كه شهرام از شدت خستگيش گونه هاش سرخ شده بود و ناي حرف
زدن نداشت
منم مين طور تا عصر سر كار بودم.برادر شوهري كوچكم باز شروع كرد
.چه كاره از كله صبح ميره و شب بر مي گرده
منم تو جمع گفتم اين كارش حداقل يه حسني برا من داشت فهميدم شهرام مرد زندگيه تخت هر شرايطي مي تونه كار كنه
چون قبل اين كار اصلا جاي كار نكرده بود مي ترسيدم بيعار باشه وبقيه هم
تاييد كردن .اين حرف من بازم به برادر شوهري بر خورد چون خودش يه روز كار
مي كنه يه هفته مي خوابه اخه اصلا من به اون چيكار دارم من شوهر خودمو مي
گم شروع كرد كه من تجربه ام از همه بيشتره من فلانم و بهمانم اصلا شخصيت
به تحصيلات ربط نداره .تحصيلات الان به درد نمي خورد الان همه چي پوله من
مي تونم با پول كلي مدرك بخرم و الان پول مهمه بهش پولم نمي دن!!! منم گفتم
من منكر پول نيستم برا همه لازمه و.............. كلي چرت و پرت و توهين
به منو و شهرام .آيدا هم همش طرف داري مي كرد
مي گفت تحصيلات به درد نمي خوره شهرامم به خاطر من يكم طرف داري كرد و
گفت مگه تو يه قرون پول داري؟؟؟؟!!!! من آروم گفتم باز شهرام رفته درس
خونده تو چي؟؟؟؟ نه درسي نه پولي كه مادرشوهري شنيد .حالا همه اينا حرفا
پيش جاري بود 
هنوز اين موضوع فيصله نيافته بود كه منو جاري داشتيم در مورد
لباساي تن شهرام مي حرفيدم كه آيدا پريد وسط ذوق تمامش گفت لاغر شدي؟؟؟؟ صد
در صد به خاطر حرص دادن من بود مي دونه دوس ندارم لاغر شه من گفتم من پسر
لاغر دوست ندارم كه ماردشوهري با يه لحني و ايما و اشاره گفت اين وسايلا رو
از رو اوپن بردار
وقتي با جاري داشتم ظرفا مي شستم ماردشوهري تو اون نيم ساعت از
آشپز خونه تكون نخورد جاري مي خواست يه حرفي و به من بگه همش گوشش به
حرفاي ما بود و زودتر از ما جواب مي داد
.بعد شامم كلي خوش و بش كرديم و اصلا ناراحتي مو به روي خودم نياوردم
شهرام مثل پروانه به دورم مي چرخيد كه مبادا از حرفاي اونا ناراحت بشم
موقع برگشتنم شهرام خيلي ناراحت بود يه جورائي مي خواست معذرت
خواهي كنه .فردا صبحش اس داد كه امروز ميرم حال برادرم و مي گيرم خيلي زبون
درازي كرد .چيزي نگو خلاصه رفت خونه شونو .بهش تذكر داده اونم گفته بود
شوخي كردم مادر شوهري هم گفته بود داره بهت حسودي مي كنه
حالا شما بگين عقده هاش مي ريزه يا شوخي مي كنه؟؟؟!!
منم به مامان جريان تعريف كردم و گفتم همين الان به شهرام بزنگ
و بگو از اين شوخيا با ثنا نكنيد اعصباش خراب ميشه ميشنه گريه مي
كنه.مامان زنگيد بعد چند دقيقه تلفن خونه مون زنگيد خواهر شوهري بود كه
داشت ماجرا خيلي مودبانه برا مامان تعريف مي كرد من فقط يه لحظه گوش كردم
مي گفت اينا برادر هم از گوشت خونه همن از بچگي با هم شوخي مي كنن
جاري از فاميل ولي ثنا اخلاق ما رو نمي دونه هنوز عادت نداره(تو همه حالم
منو و جاري رو مقايسه مي كنن) .اگه شهرام يه چيزش بشه ثنا ناراحت بشه
مامانش قلب وا ميسته.مثلا قراره تو يه ساختمون زندگي كنن يه حرفا چيه مي
زنه.
خلاصه ديدم نظر شهرام كلا عوض شده خواهر جانش نمي دونم با زبون چرب و نرمش چي يادش داده بود و همش مي گفت تو هم فلان حرف و زدي و توهين كردي بماند اينكه من 2 روز با شهرام خيلي سرد برخورد كردم
راستش قبل از رفتن به خونه خواهر شوهري مي تونستم به سرش قسم
بخورم كه من بهترين خواهر شوهر دنيا رو دارم ولي وقتي خونه شون بودم كلي از
زندگي قبلي برادر شوهري گفت گفتم همه اينا رو هم به جاري تعريف كردم
نمي دونم ناراحت شد يا نه ولي مي خواستم روشنش كنم تو دلم گفتم نكنه مي خواست منم روشن كنه
.و كليم از جاري بد گفت
بالاخره خواهر شوهري ديگه.بايد تو رفتارام بيشتر محتاط باشم .
خلاصه تصميم خودم و شهرام اينه كه ديگه كمتر برم خونه شون .
حالا نظر شما چيه به نظرتون رفتاراي برادر شوهري عقده بازي نيست ؟؟؟؟ يا يه نوع شوخيه؟؟؟!!!
پ.نوشت: منظورم از نوشتن اين پست اين نيست كه بگم خانواده شهرام خيلي بدن يا بي فرهنگن .من در كل ازشون راضيم فقط اگه مراعات اين موردااا رو بكنن خيلي بهتر ميشه
ما همانيم كه بدان مي انديشيم