سلاااااااااااام
سلام بر دوستای مهربونم خوبين؟؟؟
خدا رو شكر ما هم خوبيم ؟؟؟ دلم خيليييي براتون تنگ شده بود .تو اين مدت دل كندن از اين دنياي مجازي خيلي برام سخت بود ، هر چند تو محيط كار يواشكي مي اومدم به وب هاتون يه سركي مي كشيدم ولي جرات آپ كردن و كامنت گذاشتن براتون و نداشتم ![]()
مسافرتم خیلی خوش
گذشت ،پدر شوهری به اتقاق مادر شوهری اومدن ما رو رسیدن ترمینال و نصف شب
رسیدیم، خواهر شوهری اینا اومدن پیشوازمون و بعد کلی روبوسی و احوال پرسی
.خواهرشوهری ما راهنمائی کرد به اتاقمون
،همخوابی ۳ روز پشت سر هم با عشقم یه آب و هوای خاصی داشت
.روزامون هم همش در گشت و گذار و خرید سپری می شد.يه روزم باهام تا نزدیکی جاده چالوس رفتم و كليم عکس هاي خوشمل گرفتیم
منم خریدهای عیدمو کردم و يكمم برا جهازم خريد كردم![]()
خواهر زاده
شهرام یه دوست پسر داره که مغازه لوستر فروشی و تزئیناتی داره منم از
لوستر خواهر شوهري خوشم اومد گفتن که بریم مغازه همون دوست آیدا ،خیلی
پسر خوبی بود و کلیم تحویلمون گرفت . یه لوستر پسندیدم و شهرام هم یه ساعت
آب نما ایستاده پسند کرده بود بهم گفت ثنا به جای لوستر این ساعت و بخر
منم گفتم هر دو شو میخرم
هزینه هاشم برامون به قیمت خرید حساب کرد.تازه برامون کادوی عروسي هم داد . یه مجسمه عقاب![]()
بعد برگشتن مون شهرامم هم 2 تا لوستر 3 شاخه برا پذيرامون و 3 تا ديوار كوب از ست لوسترمون سفارش داد .برا خانوادشم گفت ثنا سفارش داده مي بينيد من چه شوهر سياست مداري دارم![]()
با خرید هر چیزی حتی یه چیز تزئینی کوچولو حس داشتن یه خونه دو نفره و عشقولانه در ما صد برابر میشه
شهرام جونم خیلی به خرید وسایل خونه علاقه داره.سليقه اشم هم كه حرف نداره
.اينا باعث ميشن كه در انتخاب وسايل خونه خيلي كمكم كنه.خلاصه سفر خوبی بود خوش گذشت![]()
يادتونه
گفتم بعد يه هفته از مسافرتمون مامامي شوشو اينا به اتفاق جاري اينا مي
خوان برن خونه خواهر شوهري .بعد برگشتن از مسافرت نمي دونم چرا اينقدر من
محبوب تر از جاري شدم
يعني من اينقدر خوبم ؟؟؟!!!!
.من كه حدس مي زنم به خاطر سياست ها و رفتارهاي شهرامه
كه باعث ميشه هميشه من پيش خانوادش محبوبتر باشم
هنوزم هنوزه به محیط جدید محل کارم عادت نکردم
دل کندن از همکارا برا سخت بود هر چند مدت کمی بود به پیشم انتقال یافته
بودن ولی تو این مدت کم خیلی وابسته هم شده بودیم .و مشکل بعدیم مسیر
طولانی محل کارمه.و همچين وجود مديريت اونم نه يكي دوتا بلكه چند تا ، یکم قبول این شرایط برام سخته![]()
این روزا رابطه منو و شهرام خیلی عشقولانه ست
.بعضي وقتا احساس مي كنم اصلا طاقت دوري ازش و حتي به مدت چند ساعت ندارم .وقتي ميرم بغلش و نوازشم مي كنه احساس مي كنم هيچ جا آرامش و آمنتر از بغلش نيست
، تو بغلش يه آرامشي دارم كه نگو .خدايا هيچ وقت اين آرامش و ازم نگير ،بعضي وقتا به اين فكر مي كنم كه اگه خداي نكرده بلاي سر شهرام نازنيم بياد تكليف من چيه
.اونوقته كه سيل اشكام روانه ميشه
، خدايا اين افكار رو ازم دور كن ،خدايا عشقمو و شهرام قشنگمو به خودت مي سپارمش خودت مواظب عشقم باش ![]()
ما همانيم كه بدان مي انديشيم