دعوا + مسافرت با عشقم
پنشنبه از سر كار اومدم تا حاضر شم با شهرام بريم دنبال فيلم و عكسمون شامم بريم خونه مامي شوشو .به محض ورودم به خونه ديدم اصلا حال مامانم خوب نيست سرماي بدي خورده بود
.با مامانم رفتيم دكتر .نشد با شهرام بريم بيرون منم مشغول آشپزي شدم و شهرامم آماده رفتن به خونه شون شد.گفت ميرم خونه مون فردا ميام پيشت .هر چي اصرار كردم كه بمون تا فردا باهام بريم بيرون قبول نكرد
. گفت 3 روز پشت سر هم از سركاره ميام خونه شما امروزم مي خوام برگردم خونه مون .منم براش قيافه گرفتم زياد تحويلش نگرفتم اومد کلی بغلم کرد و کلی نازم و کشید و میخواست راضیم کنه برگرد خونه شون، بهش گفتم يا نرو يا اگه بري نمي خوام فردا برگردي.
درغير اين صورت مي خوام چند روز تنها باشم .خلاصه هر ترقند به كار بستيم اقافه نكرد
شهرام خان راهي خونه شون شد .بعد رفتنش هر چي اس و زنگید جوابش و ندادم
.
خيلي از دستش عصبي بودم تا حالا سابقه نداشت این جوری حرفم رد کنه باز يه اس جوك فرستاد جواب ندادم و موقع خواب فقط يه اس شب بخير براس سند كردم ![]()
جمعه هم برا اس هاش يه جواب خيلي كوتاه مي دادم و هر چي مي گفت بيام پيشت مي گفتم نه مي خوام تنها باشم
.
از بس اس داد و كه من دارم ميام
بالاخره کوتاه اومدم با هم بيرون قرار گذاشتيم خيلي باهاش سر سنگين بودم.مي خواستيم شال و كلاه واسه من بخريم كه چيزي پسند نكردم و يه روسري خريديم
تا رسيديم خونه می خواست کار دیشبش و برام توجیح کنه گفت اگه بریم خونه مون راحت میشم دیگه برا همیشه پیش همیم منم چون از دستش ناراحت بودم گفتم وقتي رفتيم خونه مون هفته يه بار بايد بري خونه مامانت (ما و مامانش قراره تو يه آپارتمون زندگي كنيم ) يكم در این مورد با هم بحث كرديم
بعد رفتم گوشه اتاق پتو كشيدم روم و خوابيدم شهرام هم خوابيد . چند دقيقه اي به همين منوال گذاشت سرمو از پتو بيرون كشيدم ديدم شهرامم برگشت نگام كرد زودي دوباره سر همو كشيدم
تا نگام به نگاهش نيافته
.بعد هر چي باهام حرف ميزد جوابشو ندادم اومد بغلم كرد برد كنارش بعدشم كلي لوس و بوسم کرد طوری كه از رفتاراش خنده ام گرفته بود
.با شوخی دستمو گاز گرفت منو دستمو اون گاز گرفتم
طوري كه شكل دندونام موند رو دستش
.شهرام هم با قيافه مات و ماهبوت نگام مي كرد
گفت چطور دلت اومد اين جوري گاز بگيری .زود باش بوس كن منم بهونه بوس دوباره گازش گرفتم
. يكم اين شكلي شد![]()
![]()
و رفت تو فكر بعد ديدم چشاش پر از اشكه
.گفت قبلا اصلا دلت نمي اومد این جوری گاز بگيري الان ديگه دوسم نداري.حالا بيا و به شهرام خان ثابت كن که چقدر دوسش داري 
از موقعي كه عقد كرديم هنوز نرفتيم خونه خواهر شوشو
. جاري اينا با مامي شوشو رفتن برا پاگشا ولي چون ما فقط محرم بوديم و عقد نكرده بوديم نرفتيم .این هفته كه دو روزه تعطيله بهونه خوبي برا رفتن. چهارشنبه رو هم مرخصي گرفتيم تا چند روز با عشقم دوتائي بريم مسافرت
. هر چند كلي نقشه سر هم كردیم تا دوتائي بريم
. چون هفته ديگه كه بازم به تعطيلات مي خوره قراره مامي شوشو با جاري اينا برن .اولش به ما گفتن شما هم صبر كنيد تا با هم بريم .شهرام بهونه آورد كه اون موقع مرخصي ندارم
. گفتن پس ما هم اين هفته با شما ميائيم
شهرامم گفت هنوز تكليف مرخصي هامو مشخص نيست
.چون برادر شوهری و جاری یه ماه پیش می خواستن دوتائی برن مسافرت که خانواده جاری اجازه نداده بودن گفته بودن فقط با مامی شوشو اینا می تونید برین مسافرت .
خلاصه نمی دونم شاید مامی شوشو در مورد ما هم همین جوری فکر می کرد
.یه جورائی حالشون شد که ما می خواهیم تنهائی بریم ![]()
حس می کنم مسافرت با خانواده شوهر باعث میشه احترام ها زیاد حفظ نشه
. من که دوست دارم رفتارام با مامی شوشو همیشه رسمی باشه
دوستای گلم من چند روزی نیستم . دعا کنید بهمون خوش بگذره و حسابی مواظب خودتون باشین ![]()
![]()
ما همانيم كه بدان مي انديشيم