اخرین پست مجردی
سلام دوستای گلم
شهرام قشنگم دیگه چیزی به عقدمون نمونده
،یه حسی غریبی دارم ، احساس می کنم انقدر که این ۲ سال حسرت این روز و خوردم و فکر می کردم باید شاد و خوشحال باشم نیستم
،نمی دونم چمه ،امیدوارم لیاقت و داشته باشم ،یه ترس و واهمه دارم ،می ترسم لیاقت و نداشته باشم ،شهرامم میترسم ازم سرد بشی و دیگه دوسم نداشته باشی ،خدایا یه کاری بکن عشقمون همیشه پایدار مستدام باشه
،
دوستای گلم فکر نکنم تا عقدمون بتونم بیام آپ کنم ،خیلی خسته ام خیلیییی ،وقتی خستگی شهرام هم و می بینم خستگیم صد برابر میشه ،فکر آرایشم و از همه مهم تره رقصم داغونم کرده ،
اصلا وقت سر خاروندن هم ندارم ،نمی رسم به تمریناش ،این باعث میشه اعصاب بریزه به هم ،
به خاطر رقص روزی صد بار به خودم لعنت می فرستم،![]()
خستگی این روزا باعث میشه فکر کنیم که اصلا با هم تفاهم نداریم
،این این حرف برام از مرگ بدتره ![]()
همسر عزیز تر از جانم می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!،می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!،
می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ![]()
از دیشب به هم قول دادیم نذاریم هیچ چیز باعث یه لحظه ناراحتی مون بشه ،منم دارم تمامی سعیم و می کنم ،می خوام فقط خوش باشیم ، بعدن هر وقت از عقدمون یاد می کنم یه لبخند بیاد رو لبامون ![]()
سر سفره عقد به یاد همتون هستم ، برام دعا کنید همه چیزی به خوبی و خوشی پیش بره ![]()
ما همانيم كه بدان مي انديشيم