ثنا اومده با یه خبر توپ
سلام خوشمل های خودم
دیروز عصر برادرم صدام کرد تو اتاقش ،گفت ثنا در مورد خواستگارت می خوام باهات بحرفم
گفت :دیروز رفتم به محل کار باباش ،در موردشون از چند نفر پرسیدم و همه تایید شون کردند رفتم و از همسایه های خونه شون در مورد شهرام بپرسیدم ، خیلی تعریف شو کردند ،![]()
گفت اون طور که دستگیر شد پسر آروم سر به زیر ،اهل دود و دم و دوستی این جور چیز نیست
، روز خواستگارم خودشو دیدید قیافه و ظاهرشم حرف نداره ،به نظر ما تایید شده ، گفت عصر باهاش قرار دارم ،الان نظر تو شراطه ، تو که باید تصمیم اخر و بگیری ،اگه نظرت مثبته بهش بگم
منم این شکلی شدم ![]()
![]()
رفته بود پیش شهرام و باهاش خوش و بش کرده بود
و بهش گفته بود چون ازت خوشم اومده باهات قرار گذاشتم ، بهش گفته بود در مورد خانوادمون آشنایی داری ،شهرام نگفته بود نههههههههههههههه ![]()
پسره پرو بیچاره داداشم یه جوری پیچونده بود که انگار باره اولی بود که خانواده مو دیده
ورود شهرام به خونشون همانا به زنگ در آمدن تل خونه همانا ، 
امشب قرار بله برونه ،خدایا امشب باز به لطف و کرمت نیاز دارم
دوستای گلم ببخشید که نگرانتون کردم ، دیروز خیلی بهم ریخته بودم دست خودم نبود ،ممنونم که همیشه با راهنمایای خوبتون شرمنده ام می کنی
خیلی دوستتون دارم ![]()
پ.ن:عشقولانه : شهراممممممم عزیزم دیگه داریم برای همیشه مال هم میشیم.میدونم باورش برا هر دوتا مون سخته ، آروزهامون داره به حقیقت می رسه 
خدایا شکرت که « تو » خدایی و راه و رسم خدایی رو خوب می دونی.
ما همانيم كه بدان مي انديشيم