وقتی سالن و ترک کردیم ،رفتیم تو یکی از اتاق های تالار نشستیم ،شروع کردم به مرور رقصم ،شهرام هم به دهن باز داشت منو نگاه می کرد و قربون و صدقه ام می رفت ،می گرفت بغلم می کرد

کیف مو از خواهرم خواستم و شروع کردن به صورتش کرم پودر و پنکک زدم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے البته خیلی ملایمممم ( تو پیرایشگاه زده بودنند ولی عرق کرده بود ) ،،هر چند برا شهرام لازم نیست ، صورتش چنان سفید و صافه و یکدسته    شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے   در عین حال توپوله که عین بچه ها می مونه

 از بلندقو ورودمون و اعلام کردن  و وارد تالار شدیمSmiley     ،ورود با شهرام به جمع فامیل و آشنا برام یه غرور خاصی رو میداد ،و به شهرام نازنیم افتخار میکردم و تو دلم خدا رو شکر می کردم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے  

یه دوری روی میزهای تالار زدیم و به همه خوش امد گوئی کردیم ،بعد رفتیم نشستیم تو جایگاه مون ،خواهر شوهری اورد رو سرمون گل ریخت ،همون گل های که قرار بود با وردمون روی سرمون بریزن

بعد برامون اسپند اوردن و توی 2 تا گل اسپند ریخته بودند. اول شهرام گل و دور سرم چرخید و اسپندها شو ریخت روی آتیش .منم همون کار و برا شهرام کردم

یه طبقه کیک آوردن.خواهر زاده شده با رقص چاقو اومد از از شهرام انعام گرفت چاقو و تحویل مو دادم .چاقو از سرویس های قاشق و چنگال خودم بود که با گل های پارچه ای تزیینش کرده بودیم

کیک ودوتائی بردیم شهرام یه تکه شو گذاشت دهن من منم یه تکه شو گذاشتم دهن شهرام

منم با فیلمبردارمون مشورت کردم گفتم من اول رقص خاصم بکنم یا بمونه برا اخر .اونم گفت بمونه اخر

شهرام بلند شد اومد دست مو گرفت باهم رفتیم وسط تالار.تا با هم فارسی برقصیمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے .اهنگی که انتخاب کرده بودیم آهنگ خانمی بود .ممنون از دوستای گلم که راهنمائیم کردند مخصوصا مهتاب و بیتا جونم

شروع کردیم به رقصیدن.روبروی هم بدون فاصله چشم تو چشم هم می رقصیدیمdan1.gif  .شهرام زیاد رقص بلد نیست .خیلی متن و فقط با حرکات دستش جلوی سینه اش می رقصه،حین رقص شهرام دست می گرفت ،من پایین لباس و می گرفتم و ۳ بار می چرخیدم،Smiley فکر کنم تو فیلم خیلی قشنگه بشه ،حالا بچه نیان بگید فیلم رقص تو بذار ببینیم

رقصمون واقعا قشنگ و عشقولانه بود کلی واسه هم لاو ترکوندیم .دست های منم همش بالای سر شهرام می چرخید

بعد اتمام رقصمون شهرام دست مو بوسید Smileyرفتیم نشستیم جایگاه مون ،انقدر گرمم شده بود که شهراممم همش با بادبزنم باد میکرد

شهرام جونم همراهی کردم سالن و ترک کرد و رفت پیش آقایون ،مهمون آقایون هم داشتیم

بعدن بزن و بکوب دسته جمعی شروع شدشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے و همه دوستا و همکارام اومدن ازم اسم آرایشگاه پرسیدن و گفتن خیلی ناز شدی ،رفتیم دسته جمعی رقصیدم ،همکارام گیر داده بودنند باید جاری تو نشون بدی ،جاری هم آبرو داری کرد و ۲ و۳ بار لباس عوض کردشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے ،آرایشش هم که افتضاحححح ،فکر کنم دیگه روی فامیلشون کم شده

بعد فیلمبرم اومد گفت بیا با دسته گلت برقص بعد پرت کن تو جمعیت، با تورت و لباست برقص ما گفتیم چشممم و مو به مو اجراش کردم ،انقدر عشوه در آوردم و به دروبین چشمک زدیم و اخرش واسه همه بوست فرستادم

بعد با مامان و خواهرام و مامی شوشو و خواهر شوهری رقصیدمdance.gif ،کلا از اول تالار تا اخرش رقصیدم

بعد نوبت ورود شهرام شد شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ، باز دست مو گرفت رفتیم که من رقصی که ۲ ماه به خاطرش زحمت کشیده بودم و برقصم شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

قرار بود با شهرام تو یه گوشه روبروی هم تقریبا با فاصله ۴متر از هم وا می ستادیم،تا اخر رقص شهرام باید از سر جاش جم نمی خورد

چراغ ها رو خاموش کردنند به همراه رقص نو رو حباب

 حرکت اولم حرکت نشسته بود بعد یه دور تو اون محوطه رقص می کردم(به منزله خوش امدگوئی بود) ،برمی گشتم سرجام ، حرکاته بعدی طوری بود که با رقص می رفتم و جلوی روی شهرام می افتادم براش یه حرکت همرا با عشوه و یه نگاه واسش می کردم و برمی گشتم سر جای اولی ،تو حرکت اخری بود و که دیدم فیلمبردار جای شهرام مو عوض کرد، منم خدا رو شکر دست و پام گم نکردموشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے مسیر برگشتنی رفتم باز وایستادم جلوی شهرام ،چون همه حرکات مو حفظ کرده بودم ،اخرشم شهرام پیشونی مو بوسید

خدا رو شکررر آخرش خوب از آب در آمد شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

زن عموی شهرام به خواهرزاده شهرام گفتند بودند شماره کلاس رقص شو ازش بگیر بده به ما خوب میرقصه

فامیل های دیگه شم گفتنه بودند خیلی زیاد رقصید پ. ن.پ می خواستید شما برقصید

طبق ايده سيندرلاي عزيزم عمل كرديم چراغا رو خاموش كردن و البته( قرار بود چراغارو طوري خاموش كنند مثل اینکه برقا بره! )بماند ،آهنگ تولد گذاشتن و و كيك آوردن شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ،منم كيك بريدمو باز يه تكه دهنه شهراممم............

ديدم همه بي خيال شمع ان و منم بي خيال شدم البته خواهرم مي گفت هر چه دنبال شمع ها گشتيم نتونستيم پيداش كنيم ،من تو سفره عقد ديده بودمشون

شهرام كادو شو بهم داد يه نيم سكه بود بعد فيلمبردمون بهمون اشاره كرد كه روبوسي كنيد ،ما هم روبوسي كرديم  smiley1706.gif

بعد فیلمبردارم اومد دست مو گرفت برد وسط تالار ،اول دست مو بوسید و گفت امروز تولد واقعی عروسی مون به افتخار دست بزنید ،خلاصه همه رو وادر کرد به دست زدن و..............

بعد نوبت کادو ها شدشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے ،مامی شوشو ومامانم هر کدوم شون یه زنجیر طلا با پلاکشون ،خواهر شوهری یه حلقه و بقیه هم پول نقدی دادند ، یابودها هم که قرآن تزیین شده بود

اخر تالار بابا و برادرم اومدن و بابام یه سکه و برادرم هم یه ساعت برا شهرام کادو داد و من و شهرام براشون رقصیدم برامون شاباش دادن ،سرویسم هم که پدر شوهری برام گرفته بود

اخر فیلم هم انگشترا مونو دست مون کردیمو ،عسل خوردیم ،من انگشت شهرام گاز گرفتم و اونم به زور از لای دندونام کشید بیرون،

همه از لباسم خوشش اومده بود ، از خواهرم اسم مغازه شو می پرسیدن ، در حالی که خواهرم اصلا خیاط نیست

با بیشتر مهمانی خداحافظی کردیمو و رفتن ،بقیه هم موندن برا شام ،قرار بود بعد تالار بریم برا کلیپ مون ،که فیلمبردارمون زد زیر قول و قرارمون و گفت من قراره فیلمبرداری دارم و باید برم ،شهرامم که حرف گوش کن گفت باشه ،کشیدمش کنار و گفتم من کلیپ می خوامممممم.بعدش تو قراردادمون نوشته شده ،نباید بزنه زیرش، شهرامم گفت چشممممم زنگید به آقای که باهاش قراداد بسته بودیم ،اونم گفت یه زیر میزی بهش بدین ،

تو این اثنا مادر شوهری هم رفته به خواهرم گفته بود به ثنا بگو نرن سر فیلمبرداری که امروز ۵ شنبه هست وهمه جا شلوغه پدر شوهری ناراحت می شه،منم انگار اسپند رو آتیش شدم و گفتم ما میرم هر کی می خواد خوشش بیاد می خواد نیادشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے 

خلاصه با فیلمبردارمون گذاشتیم رفتیم ،ماشین عروسم که مال پدرشوهری بود ،جلوی وردی تالار گفت کجا میرید ،شهرام گفت اگه نریم فلان مقدار از جیب مون میره ،اونم گفت مشکلی نیست برین شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

رفتیم تو یه پارکی ،فیلمبرمون تو پارک یه محوطه ای داشتن که کسی وارد اون محوطه نمی شد ،فقط انقدر ادا و اطورهای عشقولانه و لوس بازی در آوردیم که نگووووووو

چیزی نمی گم چون مطالب داره خیلی طولانی میشه ،فقط از بس نگامون کردن که یکم بیشتر می موندیم شهرام منو می کشت شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے 

موقع اتمام فیلمبرداری که داشتیم می رفتیم کم مونده بود بیافتم زمینشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے، اینم از پشت صحنه فیلم

برگشتیم غذا خوری تالار که دیدم غذا خوری پر از مهمون ما و شهرام ایناست ،مرسی از بابا و مامانم نازنیم که برام سنگ  تموم گذاشتند ،تمامی خرج و مخارج عقد با بابام بود ،ایشااله شهرام خان تو عروسی جبران می کنند

میز ما رو بالای غذا خوری چیده بودن ،رفتیم بالا و شامم و نوش جون کردیم

شبش شهرام اومد خونه مون ،شب و توی اتاق من خوابید البته تا ساعت ۱ شب پیشش بودم    شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے،

 اینم از خاطرات عقد و جشن عقد و نامزدی ،بچه ها با دریافت یه کامنت از گذاشتن عکس منصرف شدم که تو پست بعدی در موردش می حرفیم

دوستتون دارم



تاريخ : پنجشنبه 1391/05/12 | 10:45 | نویسنده : ثنا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.